مسيح ذبيحى
89
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
على بن محمد بن ابى الحسن بن زيد الاستر آبادى المشهور بالفصيحى شاگرد شيخ عبد القاهر الجرجانى استاد ملك النحاة بوده ، « اين چنين شاگرد و استادى عجب » . بعد از خطيب تبريزى در مدرسهء نظاميهء بغداد مدرّس بوده و چون او را به تشيّع متّهم نمودند و حقيقت حال را از او پرسيدند گفت انكار مذهب خود نمىتوانم كرد از فرق تا قدم خود را شيعى مىدانم . بنابراين او را از تدريس آنجا معزول ساختند . ابو منصور جواليقى را به جاى او تعيين نمودند و بعد از آن هر كس كه پيش او جهت استفاده مىرفت به او مىگفت : منزلى الان بالكرى و الخبز بالشرى ، و انتم تزحزحون إذهبوا إلى من عزلنا به . يعنى اكنون منزلم به اجاره كردن است و نانم به خريدن ، بر خلاف ماضى كه مدرّس بودهام . يعنى توقّع سؤال و جواب از من نكنيد مبادا كه شما از وظايف مدرسه نيز دور شويد . برويد نزد آن كس كه در آن مدرسه به جاى من منصوب شده درس بخوانيد . و بعد از آن شيوهء عزلت و وحدت ورزيد و از آميزش اهل زمان دورى گزيد و چون او را در آن عزلت معاتب ساختند او در جواب اين ابيات گفت : الله احمده شاكرا * فبلاءه حسن جميل اصبحت مستورا معافا * بين العمة اجول خلوا من الاحزان خفّ * الظهر تنفعنى القليل حرا فلا حكم على * من المخلوق و لا سبيل لم يسقنى حرص على * الدنيا و لا امل طويل / 115 / سيّان عندى ذوالغنى * المتلاف و الرجل البخيل و نقيّت باليأس المنى * عنّى و طاب لى المقيل و الناس كلّهم لمن * جفت مؤنته خليل شيخ اجل ابو الفتوح رازى در تفسير آيهء فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ أجورهنّ ، الى آخر الآيه آورده كه ابن سكّره كه يكى از اهل سنّت است در طعن شيعه و آنكه ايشان نكاح ممتعه را حلال مىدانند و هفتاد طلاق را كه به يك بار گفته شود طلاق بائن نمىدانند اين چند بيت گفته :