بابا صفرى
81
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
مذهبى ديده نميشود و يا نگارنده از آنها بىاطلاع مانده است اما اختلاف بين علماى شريعت با پيروان طريقت مثل همه جا وجود داشته و در قرون ممتدى بين آنان ناسازگارى بوده است . برخى چنين ميپندارند كه چون در عهد صفويان اهل طريقت از مقام و موقعيت خاصى بهرهمند بودند شايد نسبت بعلماى روحانى رعايت حال نمىنمودند و لذا روحانيان از اين امر ناراضى گشته در فرصتهائيكه پيش ميآمد بتلافى آن برميخاستند . طبيعى است كه بفرض صحت چنين تصورى ، نميتوان آن را دليلى براى اين اختلاف دانست مگر آنكه خداى ناكرده اصحاب طريقت را در انجام تكاليف شرعى به كلى بيگانه و يا رهبران شريعت را از روح واقعى اسلام بىاطلاع بپنداريم . آنچه محقق است اينستكه اختلاف عالم و عارف مختص باردبيل و دوران بعد از صفوى نبود و در ازمنه و امكنهء ديگر نيز غالبا بين آنان اختلافاتى پيدا شده و حتى كشمكشهائى هم رخ داده است . ذكر علت آن اختلافات خارج از موضوع كتاب ماست « 1 » اما از آنجهت كه اردبيل در ادوار مختلف از مراكز مهم تصوف و عرفان بوده است بطور اجمال بدان طريقت نيز اشارتى مينمائيم : خداشناسى : از روزيكه بشر بوجود آفرينندهاى براى جهان توجه يافته همواره در اين صدد بوده است كه او را كما هو حقه بشناسد و بكنه و حقيقت كبريائيش پى ببرد . شايد مبالغه نباشد اگر بگوئيم كه از نخستين ادوار زندگى انسان ، حتى در كلانهاى « 2 » اوليه ، كشف علت جهان ، كه براى مردم كم رشد
--> ( 1 ) - در كتاب رياض السياحه علت اين اختلاف چنين آمده است كه « قبل از ظهور شاه اسماعيل قاطبهء سكنهء ايران اهل سنت و جماعت بودند و خلق خراسان و آذربايجان بر مذهب ابو حنيفه عمل مينمودند اغلب ساكنان عراق و فارس طريق شافعى را ميپيمودند و بعضى سكنهء جبال و مازندران يزيدى بودند . چون پادشاه دين پناه خروج نمود و قلاع و بقاع ايران بگشود به نيروى شمشير صوفيان اهالى ايران از مذهب آباى خويش گذشتند و داخل سلك اماميه و مذهب اثناى عشرى گشتند اين معاندت از آنجاست و اين عداوت از آنزمان برخاست » ص 23 . ( 2 ) - كلان Clan اصطلاح جامعهشناسى است و مراد از آن جامعههاى بسيار كوچك و محدود ابتدائى انسان مىباشد .