بابا صفرى
22
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
جمع ديگرى كه خيلى دل آزرده بودند آن را كلاه عيسويان ميگفتند و چون مظهر عيسويت در نظر مردم اردبيل روسها و ارمنىها بودند لذا بعضىها بدان عنوان كلاه روس و ارمنى ميدادند . طولى نكشيد كه خود اين كلاه نيز موضوع تغيير جديد قرار گرفت و اصولا مسئلهء تغيير لباس بميان آمد . بدين معنى بجاى كلاه پهلوى « شاپو » به شكل اروپائيان تجويز گرديد و بجاى عبا ، گيمه ، سه تيره ، آرخاليق و نظاير آنها پوشيدن « كت » و شلوار و « پالتو » مقرر شد و در اين ميان روحانيان نيز در رديف عامه قرار يافتند و جز مجتهدين مسلم ، ديگران مجبور به برداشتن عمامه و عبا و پوشيدن كت و شلوار و بسر گذاشتن شاپو گرديدند . اجتهاد عاليترين مرحلهء روحانيت در مذهب شيعه است و كمتر كسى ميتواند بدان مرحله برسد . از اينرو در اردبيل جز دو سه نفر كه آن درجه داشتند بقيه در وضع ناراحتكنندهاى قرار گرفتند و زندگى آنها بمعنى واقعى كلمه مختل و تأثرآور شد . پيرمردى كه پنجاه سال با آن لباس در اجتماع زندگى كرده و با عبا و عمامه در منبرها براى مردم وعظ يا در محرابها با آنها نماز خوانده بود بيكبار مىبايست تغيير وضع بدهد و با كت و شلوار و شاپو ملبس گردد و بدين شكل بوظايف دينى خود مبادرت نمايد . عجب آنكه مأموران اجرا نيز هيچگونه روح گذشت و مماشات نداشتند و بمصداق ضرب المثل معروف بجاى كلاه سر مىآوردند . نتيجه اين شد كه اين دسته غالبا خانهنشين شدند و تبليغات دينى و اقامهء نماز جماعت در مساجد ببوتهء تعطيل افتاد . بموازات اين كار بود كه عزادارى مذهبى هم قدغن گرديد و چنان كه در جاى خود گفتهايم مراسم آن از عاشوراى سال 1310 ممنوع شد . قبل از اين تاريخ هم بعضى از پادشاهان درصدد تغيير لباس ايرانيان برآمدند و اولين آنها از خود اردبيل يعنى شاه اسماعيل اول بود . او لباس كوتاه اروپائيان را ، كه در آن تاريخ « ونيز » يها بتن ميكردند ، چون دست و پاگير نبود پسنديد و سربازان خود را بدان ملبس گردانيد تا در ميدانهاى جنگ حركات بدنى آنها از آزادى بيشترى بهرهمند شود .