بابا صفرى

23

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

او ميخواست لباده‌هاى بلند مردم را نيز با آنها عوض كند ولى عمرش كفاف نداد . كشف حجاب زنان موضوع تغيير لباس مخصوص مردان نبود و در اندك فاصله‌اى زنان نيز مجبور بكشف حجاب گرديدند . معمول زمان چنين بود كه زن جز در پيش محارم صورت و بدن خود را از ديگران بپوشاند و بدين وسيله عفت و عصمت خويش را از نامحرمان محفوظ دارد . بدين جهت وقتى از خانه بيرون ميآمد چادر مشكى ، كه در اردبيل بدان « چارشاب » ( چادر شب ) ميگفتند بر سر ميانداخت و تمام سر و بدن خود را با آن مىپوشانيد و بر روى خود نيز پارچه‌اى بنام روبند ميكشيد . روبند معمولا سوراخهاى كوچك و تور مانندى در مقابل چشمها و دهان داشت تا ديد و تنفس كسى كه آن را بر صورت ميانداخت از آنطريق ميسر گردد . بعضى از خانمهاى متجدد بجاى روبند « پيچه » ميزدند و پيچه قطعه‌اى مستطيل شكلى بعرض پيشانى بود كه از موى دم اسب ميبافتند و با بندى كه در پشت سر مىبستند آن را مثل لبهء كلاه بر بالاى پيشانى قرار ميدادند و چادر را از روى آن بر سر ميانداختند بنحويكه چشمهاى صاحب آن و گاهى قسمتى از صورت او نيز از زير آن ديده ميشد . جوراب مثل امروز معمول نبود بجاى آن ( چاخچور ) به پا ميكردند و چاخچور چنان كه در جاى ديگر هم گفته‌ايم پاپوشى بود كه از پارچه مشكى ميدوختند و مثل جوراب تا زير زانو مىپوشيدند . برخى از بانوان هم چاخچور بلند تا كمر تهيه ميكردند و مخصوصا در زمستان از آن استفاده مينمودند . لباسها در زير چادر ديده نميشد از اين‌رو سعى بيشتر بر آن بود كه چادر از پارچه خوب و زيبا تهيه شود و روبند و پيچه نيز وضع و شكل آبرومندى داشته باشد . موضوع كشف حجاب امر تازه و خلق الساعه‌اى نبود كه آن روز و بيكبار در اجتماع ايران عنوان گرديد . بلكه قبل از آن تاريخ نيز جسته گريخته به گوش ميرسيد و طبقاتى كه در هردوره عنوان روشنفكر به خود ميگيرند بويژه بانوانى كه بر اثر مسافرت بخارج يا حشر و نشر با خارجيان با طرز زندگى زنان در جوامع اروپائى آشنائى داشتند ترك حجاب را براى نسوان ايران لازم ميدانستند و براى استخلاص آنها از چادر تلاش زيادى به عمل ميآوردند . ليكن شرايط محيط امكان تحقّق بدين آرزوها نميداد و كوشش آنها از حالت انتقاد در محيطهاى كوچك و اجتماعات خانوادگى