بابا صفرى
344
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
ميگشتند چه خطراتى براى دين و جامعه پيش ميآمد ؟ . . . در زمانى كه ما اين كتاب را جمعآورى ميكنيم از فرزندان شهر ما بالغ بر يكصد نفر پزشك و قريب هزار نفر مهندس ، قاضى ، دبير و . . . افسر كه همگى تحصيلات عاليه ديدهاند با كمال لياقت و كاردانى در نقاط مختلف كشور بجامعه خدمت مينمايند . مگر خدمات و تلاش آنها مخالف دين مقدس اسلام يا فطرت بشرى و اصول اخلاقى است ؟ اينها محصول زمانهاى كوتاه اخير است ولى اگر هفتاد سال پيش علم مخالفت با مدرسه در اين شهر برافراشته نميشد بدون ترديد براى پدران اينان نيز امكان خدمت در مقياس وسيع طبابت و مهندسى و غيره فراهم ميگشت و در محيط فكرى ما با حفظ اصول ديانت تحولات چشمگيرى پيدا ميشد . از جملات سوآليهء روحانى محترم بعنوان مؤلف چنين متبادر بذهن مىشود كه منقد دانشمند تصور كرده است كسانى كه از بسته شدن مدارس جديد در محيط قديم اردبيل متأثرند تمدن و علم را در مفهومى ميدانند كه تأسفا جمع معدودى دختران دامن كوتاه يا پسران مزلف هيپىنماى كنونى خود را مصداق آنها نشان ميدهند . ما نه تنها چنين تصورى نداريم حتى بشدت نيز آن را مخالف اصول تمدن و انسانيت ميشماريم و ادامهء آن را هم براى بشريت و هم براى مليت و قوميت ايرانى خود مضر ميدانيم . ولى اينها چه ربطى بعلم و دانش دارد ؟ در كجاى فيزيك گفته شده است كه دختران دامن خود را تا بدانجا كوتاه كنند كه مثل بز شرمگاهشان هويدا باشد ؟ در كجاى شيمى آمده است كه پسران خود را بشكلى درآورند كه انسان در برخورد اوليه آنها را « خانم » خطاب كند ؟ . . . در كدام بخش از رياضيات و هيئت و زيستشناسى و جامعهشناسى ، كه قسمتهاى اساسى علوم امروزى را تشكيل ميدهند ، عنوان شده است كه پسرى با پسرى ازدواج كند و مجلس جشن رسمى براى چنين كارى تشكيل دهد . دوران ما ، بويژه بعد از جنگ جهانى دوم ، و على الخصوص در ده دوازده سال