بابا صفرى
336
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
ما بفرض صحت گفتار اين نقدنويس روحانى - كه صحيح نيست - بايد ايشانرا بجاى توسل بتفاسير به خود قرآن مجيد توجه دهيم و گوئيم كه خود حضرت باريتعالى در آيهء شريفه 81 از سورهء مباركهء « طه » ( سورهء 20 ) غضب را چنين معنى فرموده است : « مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى » يعنى هركس كه غضب من بر او فرود آيد البته هلاك شود . چنان كه رحمت اللّه بدان شكل هلاك گرديد . 4 - ايراد ديگر ايشان آنست كه « اسناد تاريخى مخصوصا در قضاياى شخصيه كه با آبرو و شئون برخورد كند بايد در كمال دقت و مواظبت منظور گردد . عدالت و وثاقت و بيغرضى و بىمرضى ميرزا عباسقليخان شالمان اوف و نظاير او در نقل قضاياى شخصيه از كجا ثابت و محرز گرديد ! بايد دانست منظور نفى وثاقت او نيست مقصود اثبات و احراز عدالت و وثاقت است در نقل قضاياى شخصيه » . ما ، مثل كسانى كه مرحوم محسنى را ميشناختند ، او را مرد مسلمانى ميدانيم كه بواجبات دينى عمل ميكرد و در عهد خود نيز مردى مورد احترام وثقه بود از اينرو در نوشتههاى او ترديد نداريم و عدالت او را مثل عدالت يك امام در نماز جماعت ، از آنجا كه اصل بر عدالت اوست ، و قول و فعل مسلم حمل بر صحت مىشود مگر آنكه خلاف آن ثابت گردد ، محتاج اثبات تصور نمىنمائيم . بويژه آنكه در حشر و نشرى هم كه با آشنايان او داشتهايم جز صفات نيك از او چيزى نشنيدهايم . 5 - ما در صفحهء 451 در مورد آقا ميرزا على اكبر مرحوم آورده بوديم كه « او مرد باهوش و زرنگ و به ظاهر سادهاى بود حكومت شرعى را از آن خود ميدانست و در برابر اين قدرت همه را حقير و زبون مىشمرد و در تحقير صاحبان شوكت از هر اقدام مشروعى باز نمىايستاد » و براى آنكه خواننده را با نحوهء رفتار وى در اينباب آشنا كنيم دو مورد شاهد آورده نوشته بوديم كه در مراجعت از يك سفر زكات هنگام ورود به شهر دو نفر از محترمين شهر را باحترام قرآنى كه در پيش خود بر روى زين الاغ حامل خويش داشت وادار به بوسيدن گوشهاى الاغ نمود و نيز در مجلس ختم پدر امير لشگر طهماسبى براى آنكه شخصيت آن امير را ، كه بر مجلس سايه افكنده بود ، بشكند به مرحوم ملا لطيف ( مجد الواعظين ) در بالاى منبر خطاب كرده گفت