بابا صفرى
332
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
صفحات 127 و 128 كتاب را گشوده مقابل خود داريم . در صفحهء 127 نوشتهء آن جهانگرد خارجى راجع بعيد اضحى نقل شده و او پيدايش اوليهء قربانى و داستان سر بريدن حضرت ابراهيم فرزند خود اسماعيل را با نهايت احترام بيان كرده در مورد تقسيم گوشت قربانى نوشته است كه اردبيليان « حق ندارند كوچكترين قسمت قربانى حتى پوست گوسفند را در خانه نگه دارند . » بعد از آن هم در باب عزادارى زنان بر سر قبور نو گذشتگان مطالبى را با كمال احترام ذكر كرده است . در صفحهء 128 نيز دو مطلب نوشته شده است يكى آتشبازى بخاطر شورش سربازان « ينىچرى » در عثمانى و ديگرى ذكر اجمالى واقعهء كربلا ، و در اينمورد نه تنها مطالب نامناسبى به نظر نميرسد بلكه از يك آلمانى متعصب قرن هفدهم ميلادى تا اين درجه رعايت حرمت اعتقادى يك جماعت مسلمان شيعه قابل تمجيد مىباشد و يك شيعه هم جز اين انتظارى از يك مسيحى نميتواند داشته باشد چنان كه آنها همچنين انتظارى از ديگران نسبت بآئين خود ندارند . 2 - « در صفحهء 66 اشعاريكه از صفى الدين اردبيلى در مورد تشويق بميخوارگى نقل كردهايد آيا با زهد و تقوى معروف ايشان مناسبتى دارد و بر فرض صحت نقل آيا اينها لطمه بر حريم احكام دينى نيست . آيا خوانندگان بىتجربه كه رادع قوى ندارند از قرائت اين قبيل اشعار باستعمال مشروبات الكلى جرىتر و بىباكتر نخواهند بود . آيا براى آنها مدرك خوبى نيست . كلمات و يا اشعار مصلح و آموزنده از صفى الدين پيدا نكرديد ؟ . . . » نويسندهء محترم دانشمندتر از آنست كه نداند كلماتى نظير « مى » ، « ميخانه » ، « معشوق » ، « خرابات » و . . . در اصطلاح عرفان مفاهيم عاليترى دارند و كسانى مثل حافظ اگر اشعارى سروده و در آنها فى المثل از « مى دو ساله و معشوق چارده ساله » سخن گفتهاند هرگز ميخواره نبودهاند يا قصد و عمدى براى تشويق ميخوارگى نداشتهاند . كسى كه اشعار شيخ صفى الدين را در صفحهء 66 كتاب بخواند به خوبى در مييابد كه نه آن صوفى متقى ميخواره ، بمعنى شرابخوار ، بوده است و نه خواننده را بميخوارگى