بابا صفرى
333
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
در آن مفهوم دعوت مينمايد . بلكه ابيات مذكور سراپا اشاره بآيات مباركهء قرآن - كريم و مشحون از نصايح گرانبها و كلمات قابل توجه است . ما يك بار ديگر آن اشعار را در اينجا ميآوريم تا با توجه بمفاهيم عاليهء آن خوانندگان دانشمند را بداورى بخوانيم : « مى نوش كن مدام كه مى را عديل نيست * و ز هيچ شربتى بجهانش بديل نيست جلاب سلسبيل چه موقوف وعدهايست * حالى بنقد باده كم از سلسبيل نيست وصف مزاج آن حق اگر زنجيل گفت * در باده سرهاست كه در زنجيل نيست گر عاقلى بعقل حكيمانه نوش كن * وز غافلى مخور تو كه آب سبيل نيست ميخواره را به آتش اگر وعده ميدهند * ميدان كه جز مثابهء نار خليل نيست در مدح مى منافع للناس آيت است * نيكو بخوان كه منفعت آن قليل نيست ميخوارگى است عيب صفى در جهان و بس * منت خدايرا كه لئيم و بخيل نيست » 3 - در صفحهء 434 موضوع غضب كرده شدن رحمت اللّه نام پليس نظميه را عنوان كرده نوشته بوديم كه او براى مصادرهء يگانه اسب نانآور يك خانوادهء فقير بدانجا رفت و اسب را از طويله كشيده بيرون آورد . زن صاحبخانه در كمال استيصال او را به حضرت ابو الفضل ( ع ) سوگند داد ولى او گوش نداده سوار شد و به راه افتاد اما هنوز مقدارى راه نرفته بود كه از اسب به زمين افتاد و مرد و در آخر اين مطلب اضافه كرده بوديم كه غضب كرده شدن « ممكن است از لحاظ روانشناسى بيك حالتى تعبير شود كه آن را باصطلاح خارجى « شوك » ميخوانند و بر اثر تحريك شديد عصبى