بابا صفرى

316

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

است [ رجوع كنيد براهنماى كتاب شمارهء اول و دوم سال پانزدهم . ص 55 ] در مورد اين ايراد بايد گفت نهايت بىانصافى را فرموده‌ايد ! چه چيز جز بىانصافى ميتوان نام نهاد اين كار را كه بخشى از نوشتهء يك فرد را انتزاع كنند و آن را بكوبند . در همان صفحه‌ئى كه شما قسمتى از آن را نقل كرده و نويسنده‌ى آن را به جهت نداشتن « ديد انتقادى » بعنوان مهمترين ايراد ، سرزنش فرموده‌ايد چنين جملاتى نيز آمده است : « . . . شايد بتوان گفت كه ابن حوقل در اين بيان مبالغه نموده و اى بسا درصدد موجه قلمداد كردن رفتار دژخيمانه‌ى مرزبان برآمده است . . . امروزه كسى نميتواند با نبودن مآخذ كافى ، از سكنه‌ى آن روز اردبيل دفاع كند ولى قبول قول اين مؤلف ( - ابن حوقل ) نيز محتاج تأمل است . . . » صفحات 104 و 105 كتاب در اردبيل در گذرگاه تاريخ » . آيا درست است كه يك چنين نظرى را فاقد ديد انتقادى بدانيم و در مورد او با شما همصدا شويم و بگوئيم : « . . . از هركتابى بدون توجه بارزش تاريخى آن استفاده مىكند . » ؟ * * * در بخش « انتقادات ديگر » نوشته‌ايد . « . . . چارچوب زمان و مكانى خيلى از مطالبى كه در كتاب آمده ، مشخص نيست ، مؤلف مطالبى را ذكر مىكند كه براى خواننده معلوم نيست مربوط بكدام نقطه‌ى كشور است . مثلا عبارت : راه اردبيل بر بردعه و مركز اران چنين است ، ص 23 . . . » اينك همان صفحه‌ى 23 كتاب آقاى صفرى را ما نيز ميگشائيم تا خود به بينم جريان از چه قرار است : چرا كه ديگر به شما اعتمادى نداريم ! آقاى صفرى بنقل از كتاب صورة الارض ابن حوقل ، درصدد است كه ثابت كند از نظر اين نويسنده ، اردبيل نسبت بشهرهاى اطراف مركزيت داشته ، لذا چنين ميگويد :