بابا صفرى
313
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
روس و ايران مأمور گرديد . در بين اين عده جوان دانشمندى بنام آدام اولهآريوس بود كه در آن موقع 30 سال داشت . اين جوان پس از بازگشت بكشور خود سفرنامهاى نوشته . . . او بالغ بر دو ماه در اردبيل توقف كرده و فصولى از كتاب خود را باوضاع اين شهر اختصاص داده است . ما ترجمهء آن فصول از كتاب او را در اينجا ميآوريم . . . » آقاى صفرى در پاورقى همين صفحه ( - صفحهى 120 ) اضافه مىكند « . . . اين ترجمه بوسيلهء آقاى دكتر مهندس حسن واهبزاده از نسخهء مجارى آن كتاب صورت گرفته است . . . » اينك از آقاى بهآذين بپرسيم : شما از آنچه در آنقسمت از نقد خويش با آن لحن ويژه بتعرض نوشتهايد و - ما در صدر اين مقال آن را نقل كرديم - چه هدفى داشتهايد ؟ - اگر خواستهايد مچ بگيريد كه مؤلف خود در كتاب گفته است . - اگر خواستهايد بفهمانيد كه بسيار معلومات و احاطه بمسائل تاريخى - ادبى داريد و زير هربوتهى ادب اگر پشهئى بجنبد ، جنبيدن آن پشه عيان در نظر شماست [ ولو آن پشه در سال 1633 ميلادى جنبيده باشد ! ] كه بايد عرض كنم اين معلومات هم از صفحهى 120 همان كتاب كه بنقد آن نشستهايد ، برخاسته است . - و اگر خواستهايد بمعلومات ما كه خوانندهء نقد شما هستيم اضافه كنيد . اولا نيازى نيست چون آنچه شما بدان اشاره فرموديد ما خود در كتاب آقاى صفرى خوانده بوديم . ثانيا دستكم بايد يادآورى ميكرديد كه من نقدنويس ، اين مطالب را از همين كتاب كه بر آن نقد مينويسم ، دريافته و گرفتهام . ولى لحن گفتار شما بگونه ايست كه خود با برداشت از كتاب مردم خواستهايد مؤلف آن را سارق ادبى معرفى كنيد و اين دور از جوانمردى نيست ؟ ! * * * نوشتهايد : « . . . مؤلف در نوشتن فصل مربوط باردبيل در دوران مشروطيت از كتاب چاپ نشدهء مرحوم عباس محسنى استفادهء سرشارى كرده و ترتيب تاريخى و تنظيم آن را از كتاب مشروطيت كسروى اقتباس نموده . . . »