بابا صفرى
314
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
در مورد بهرهگيرى از دست نبشتهء مرحوم محسنى ، مؤلف ، چنان كه اشاره رفت ، خود مقر باستفاده از آنست و در چند جاى كتاب به اين مسئله اشاره مىكند اما « نه استفادهء سرشار » زيرا در يك كتاب پانصد صفحهئى آوردن كمتر از سى چهل صفحه از مآخذى كه بسيار ارزشمند است ، استفادهء سرشار ناميده نميشود و تازه ثم ماذا ؟ مگر شما فرق بين تأليف و تصنيف را نميدانيد ؟ آقاى صفرى مدعى تصنيف نيست ، او تأليف كرده است ، و مگر اصلا ممكن است در نوشتن تاريخ يك ديار ، كسى از پيش خود ببافد ؟ مگر نبايد نوشتهء خود را باسناديكه دارد و معتبر است مستند كند ؟ اما ايراد شما باينكه « . . . ترتيب تاريخى و تنظيم آن را از كتاب مشروطيت كسروى اقتباس نموده . . . » واقعا ايرادى بىپايه است . از خودتان ميپرسيم . چگونه ممكن است « ترتيب تاريخى » يك « تاريخ » را از كسى اقتباس كرد ؟ اين بدان ميماند كه شما از دو نفر - كه هردو مثلا تاريخ سلسلهى قاجاريه را نوشتهاند - ايراد بگيريد كه شما ترتيب تاريخى نوشتههايتان را از هم اقتباس كردهايد چون هردو مؤسس سلسله را آغا محمد خان دانستهايد و هردو پس از او ، بابا خان را شاه كردهايد و پس از او عباس ميرزا را وليعهد ناكام و . . . الخ و بهتر بود يكى از شما دو نفر ، اين ترتيب تاريخى را برهم ميزد و مثلا مىنوشت : پس از فتحعليشاه آغا محمد خان شاه شد و بعد ناصر الدينشاه ، آنگاه محمد شاه و الخ . . . * * * نوشتهايد « . . . مؤلف مطالب جمعآورى شده را بسليقهء شخصى خود در 5 فصل تدوين نموده كه فصل اول آن در 8 صفحه و فصل دوم در 14 صفحه و فصل پنجم آن در 311 صفحه يعنى 1 ر 62 درصد كتاب مىباشد . . . » مىپرسيم : اولا مگر هركس در تدوين و فصلبندى كتاب خود ، بايد بآدرس شما رجوع كند و اجازه بگيرد ؟ ثانيا : كتاب 5 فصل نيست بلكه 5 گفتار است و هرگفتار شامل چند فصل ، شما