بابا صفرى
312
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
استفادهء سرشارى كرده و ترتيب تاريخى و تنظيم آن را از كتاب مشروطيت كسروى اقتباس نموده . قسمت مربوط بنوشتههاى آدام اولياريوس را آقاى دكتر حسن واهبزاده از نسخهء مجارى سفرنامهى جهانگرد مزبور كه در سال 1635 ميلادى ( در زمان صفويه ) بايران آمده و حدود دو ماه در اردبيل بسر برده ترجمه كرده است . . . » خوانندهء نقد ايشان نخست حيران ميماند كه اين مرد دانشمند - آقاى بهآذين را ميگويم - چه بسيار احاطه و معلومات دارند كه توانستهاند چنين محكم مچ مؤلف را بگيرند . اما وقتى كتاب آقاى صفرى را ميگشايد مىبيند كه آقاى بهآذين ، اين خنجر هاى آبدار تحقيق را هم از گنجينهء زحمات مؤلف برداشته و اينك به پشت او فرو ميكنند ، و اصلا مچگيرى در كار نيست . چرا كه مؤلف علاوه بر آنكه در فهرست مآخذ و زيرنويسها بيادداشتهاى خطى شادروان ميرزا عباس محسنى ( رجوع كنيد بصفحهء 469 ) و سفرنامهء اولياريوس ترجمهء اختصاصى دكتر واهبزاده ( رجوع كنيد بصفحهء 468 ) اشاره كرده در متن كتاب نيز در صفحهى 189 چنين مينويسد : « . . . مرحوم ميرزا عباس محسنى كه بشالماناوف معروف بود ، از روشنفكران اردبيل بشمار ميآمد . او مرد خوش مشرب و نويسندهء با استعدادى بود . بنا بنوشتهء خودش در بيشتر وقايع ايندوره ، شركت داشته و اطلاعات خود را به صورت كتابچهاى با خط زيبا نوشته و باقى گذاشته است و ما قسمتى از مطالب اين بخش از كتاب خود را از نوشتههاى او اقتباس و با مدارك ديگر تطبيق نموده ، در اين مجموعه آوردهايم و هرجا كه اشاره بنام محسنى كردهايم منظور ما او مىباشد . . . » . در مورد ترجمهء سفرنامهء اولياريوس هم كافيست كه صفحهى 120 كتاب را بگشاييد و به بييند مؤلف با حروف درشت كتاب چنين نوشته است : « . . . ترجمهء فصولى از سفرنامهى آدام اولهآريوس » : در سال 1633 ميلادى يعنى 337 سال قبل [ مىبينيد كه آقاى بهآذين در اطلاعات جامعى كه داده بودند بر اين مطالب فقط عبارت ( در زمان صفويه ) را افزوده بودند كه دست مريزاد ] « 1 » شخصى بنام بوروگمان باتفاق سيصد نفر خدمه و همراهان ديگر بعنوان سفير بدربار سلاطين
--> ( 1 ) - اين عبارات و علائم همه مربوط به خود مقاله و نويسنده آن است نه آنكه مؤلف در داخل آن چنين مطالبى را عنوان كرده و با چنان علاماتى آنها را درج نمايد .