بابا صفرى
280
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
ارزنده و كمنظير بقعهء شيخ صفى الدين ، از شاهنشاه ايران تمنى ميگشت كه اشياء برده شده از اين بقعه را باردبيل بازگردانند و موزهء زيباى اين بناى تاريخى را از نو احيا فرمايند . شهيدگاه : تالار چينىخانه از سمت شمال و شرق و جنوب بمحوطهاى محدود است كه آن را شهيدگاه ميخوانند . اين محوطه قبرستان وسيعى است كه از قديم الايام باقى مانده است . گرچه تاريخ ايجاد آن بدرستى روشن نيست ولى با بررسى در گذشتهء اردبيل چنين پيداست كه هنگام درگذشت شيخ صفى الدين اين قسمت در كنار دروازهء شهر ، بنام دروازهء اسفريس ، قرار داشته و اول بار كسانى از مريدان او در اين نقطه ، كه در جوار قبر شيخ بود ، به خاك سپرده شدهاند . قرائن نشان ميدهد كه شهيدگاه از زمان شاه اسماعيل اول بدين نام ناميده شده است زيرا در سال 915 هجرى كه او از جنگ شيروان برميگشت جنازهء پدرش را با جسد كسانى از بزرگان ، كه در ركاب پدرش سلطان حيدر ، و نيز در خدمت خود وى در آن جنگها شربت شهادت نوشيده بودند ، باردبيل انتقال داد . پدرش ، چنان كه گفته شد ، در كنار قبر شيخ صفى الدين و شهداى ديگر در آن قبرستان دفن گرديدند و از آنزمان قبرستان مذكور شهيدگاه خوانده شد . در عهد سلاطين صفوى شهيدگاه اهميت زيادى يافت و محل دفن سرداران و شخصيتهاى بزرگ سپاهى گرديد . امروز نميتوان بدرستى هويت آنها را معرفى نمود زيرا سنگهائى كه از مرمر و يا خاراى سياه بر روى قبرها گذاشته شده و تا چهل سال پيش باقى بود نام و عناوين صاحبان قبرها را در خود داشت و بهترين سند براى معرفى آنها بشمار ميآمد . ليكن هنگام ساختمان سربازخانهء جديد اردبيل ، كه در كنار شهر و بر سر راه تبريز احداث گرديد ، اين سنگها توأم با سنگهاى قبرستانهاى ديگر شكسته شده در پىهاى بناى آن به كار رفت . كسانى كه بدين كار مأموريت داشتند ، بدون در نظر گرفتن اهميت تاريخى سنگهاى شهيدگاه ، آنها را با پتك و ديلم نادانى خرد كردند و ياد آن سرداران دلاور را ، كه فداكاريهاى هريك از آنها در راه استقلال و عظمت ايران ، چه بسا كه باندازهء يك قلعه و سربازخانه ارزش داشت ، براى هميشه از صفحهء خاطرها ، محو ساختند .