بابا صفرى
168
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
آمدوشد ميكردند و بدينوسيله مرض را از نقاط ديگر بدين شهر ميآوردند و چون بهداشت نيز به قدر امروز در جهان گسترش نداشت موجب ابتلاى مردم ميگشتند . در موقع بروز و با يا طاعون مردم غالبا بدهات دور دست ، بويژه در دامنههاى كوه سبلان سفر ميكردند و تا بر طرف شدن بيمارى در آنجاها ميماندند ولى طبيعى است كه اين امر ، جز طبقهء بخصوص ، براى ديگران ميسر نميشد و مرض نيز دستهدسته آنها را درو ميكرد . اين امراض بومى محل نبودند بلكه از خارج سرايت ميكردند و بعد از دو سه ماه پايان مييافتند . امراض محلى غير از كهولت سن در بزرگسالان ، ذات الريه و سرخك و مخملك و ديفترى و گاهى نيز آبله بود و مرگومير بر اثر آنها ، مثل هر نقطهء ديگر ، يك امر عادى به حساب ميآمد . طبيب نسبت بجمعيت شهر كافى بود و برخى از آنها در شناخت و معالجهء امراض تجربيات وسيعى داشتند . دواخانههاى اردبيل كه در محل آنها را « اپتكخانه » « 1 » ميگفتند بيشتر دواجات گياهى ميفروختند . با اينحال انواع دواهاى شيميائى نيز ، كه بدواهاى جوهرى مشهور بود ، موجود داشتند . دستور تركيب دواها را دكتر مينوشت و دواساز از روى نسخهء طبيب آنها را تركيب نموده به صورت « كپسول » يا حب و يا گرد در ميآورد . « 2 » اطباء بمناسبت شغل مورد احترام بودند و گاهى علاوه بر شغل خود مقام و شخصيت اجتماعى نيز داشتند . در پنجاه سال پيش شادروانان نير الاطبا . سيد الحكماء ، حاج فخر الحكماء ، شمس الحكماء ، ميرزا غنى حكيم ، لوتر ( ارمنى ) ، و آقا جان جهود از اطباى بنام اردبيل بودند و هريك مشتريان و علاقمندانى داشتند . وقتى شخصى در ميگذشت اولين كار افراد خانوادهء او آگاه كردن كسان و آشنايان بود . اين كار در مورد نزديكان با فرستادن پيك و دربارهء ديگران از طريق مناجات
--> ( 1 ) - اين كلمه كه با فتح اول و سوم و سكون دوم و چهارم تلفظ ميشد تحريف شدهء كلمهء « Apotheke » آلمانى بود كه بمعنى دواخانه مىباشد . ( 2 ) - يك طبيب بجاى آزمايشگاه و كارخانههاى داروسازى كار ميكرد . با ملاحظهء مدفوع يا ادرار بيمار مرض او را تشخيص ميداد و بجاى دواهاى « سپسيال » كنونى تركيب دارو مينوشت .