بابا صفرى

167

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

شاخه نبات بود و اگر كسى علاقمند بارسال تحفهء بيشترى بود خونچهء شيرينى سفارش ميداد و شيرينى فروش آن را به طرز زيبائى مىآراست و بخانهء موردنظر ارسال ميداشت . سفر حج همچنين بود و براى رفتن به زيارت خانهء خدا چاوش در موقع خود اعلان ميكرد و قافله مثل كاروانهاى زيارت ترتيب مييافت . مسافرت بعربستان از طريق بندر « طرابوزان » در تركيه صورت ميگرفت . حجاج تا آنجا با چهارپا ميرفتند و از آنجا سوار كشتى شده از طريق درياى سياه و تنگه‌هاى « به سفر » و « داردانل » گذشته بمصر و از آنجا از راه بحر احمر در خاك عربستان پياده ميگشتند . استانبول در آنعهد محل تلاقى اينان با آنعده از همشهريان بود كه از حج گذشته مراجعت ميكردند و آنها پس از رسيدن باردبيل مبشر سلامت مسافران حج آينده بودند زيرا رفت و برگشت از اين منطقه تا مكه يكسال و گاهى بيشتر طول مىكشيد . سفر حج رعب‌انگيز بود و سختى راه و طول مسافرت خوف و هراسى در دلها ايجاد ميكرد و افراد مستطيع را از اقدام بدين سفر واجب باز ميداشت . با اينحال كسانى نيز بودند كه در اولين سال اطلاع از استطاعت خويش براى اداى فريضه به راه ميآفتادند زيرا معتقد بودند كه در صورت تأخير ممكن است موانعى پيش آيد و عقوبت الهى دامنگير آنها گردد . بيمارى و مرگ : عمر متوسط اردبيليان در گذشته هم كمتر از شصت سال نبود زيرا آب و هواى سالم و وفور نعمت در سلامت روح و جسم آنان اثر داشت . اما هرچند سال يك بار امراض واگيردارى مثل و با و طاعون و حصبه پيدا ميشد و بزندگى جمع كثيرى خاتمه ميداد . در بين اين امراض بيش از همه و با قتل عام ميكرد و بطوريكه در جلد اول اين كتاب اشاره كرده‌ايم گاهى سالهاى وبائى از جهت كثرت كشتار مبداء تاريخى براى ذكر اتفاقات ديگر ميشد . علت بروز و با بيشتر آمدوشد مسافر بود و چنان كه گفته‌ايم رونق اقتصادى اين شهر موجب آن ميشد كه گاهى در يكروز يكصد و پنجاه قطار شتر ( متجاوز از يكهزار شتر ) به اين شهر وارد شود و طبيعى است كه با اين كاروانهاى متعدد افراد زيادى نيز