بابا صفرى

165

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

خراسان به نظر ميآمد . مسافرت بطور دسته جمعى و به شكل كاروان صورت ميگرفت . از يكى دو ماه قبل شخصى كه او را « چاوش » ميناميدند علمى در دست در بازار و كوچه‌ها به راه افتاده اشعارى با صداى دلنشين در مدح يارثاى حضرت امام حسين ( ع ) و يارانش ميخواند و بدينوسيله تاريخ حركت كاروان زائران را به اطلاع علاقمندان ميرسانيد . كسانى كه درصدد زيارت بودند از طريق آن منادى روز حركت و اطلاعات لازم را بدست ميآوردند و وسايل مسافرت خود را فراهم ميكردند . بعضى شخصا اسب ميخريدند و نوكرى با خود همراه برميداشتند و برخى اسب كرايه نموده در روز و ساعت معين آماده ميشدند . راه بين اردبيل و عراق از خشكى و لذا طولانى بود و آن ايام در مدت يك ماه طى ميشد و بنابراين رفت و برگشت يك زائر قريب سه ماه و گاهى بيشتر طول ميكشيد و چون امكان برخورد با راهزنان و بيم كشته شدن نيز در بين بود از اينرو زائر معمولا وصيت‌نامه مينوشت و قبل از حركت طلبها و قرضهاى خود را مشخص مينمود . به راه افتادن كاروان زائران بسيار ديدنى بود . مسافران از دو روز قبل از حركت در خانهء خود مىنشستند و مردم براى ديدن و التماس دعا ميآمدند . روز حركت نيز همهء قوم و اقرباى آنها براى بدرقه به بيرون شهر ميرفتند و آنهائيكه اسب داشتند كسان خود را گاهى يك منزل ، يعنى شش فرسخ مشايعت مينمودند . راه كاروان‌رو در آن روزگار از طريق قريهء ججين يا داشكسن در جنوب شرقى شهر بود و آخرين نقطهء مشايعت‌كنندگان پياده پل داشكسن بشمار ميآمد . كاروان در آنجا ساعتى توقف ميكرد و هرزائرى با كسان خود توديع و خداحافظى مينمود . چاوش در حالى كه پرچم سه گوش خود را در دست داشت با آواز بلند و لحن مهيج اشعارى در مدح شهداى كربلا ميخواند و بيش از پيش مردم را تحريك ميكرد تا آنجا كه گاهى بعضى از مشايعت‌كنندگان از همانجا داخل كاروان ميشدند و با آنها راه كربلا در پيش ميگرفتند . مشايعت زوار منحصر بكسان آنها نبود بلكه اغلب مردان شهر براى التماس