بابا صفرى
160
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
براى بردن عروس معمولا بزرگان خانوادهء داماد بخانهء او ميآمدند و اين درحد خود وثيقهاى براى تضمين زندگى محبتآميز افراد خانوادهء داماد با عروس تلقى ميگرديد . موقع رفتن عروس پدر وى ، و در صورت نبودن او برادر بزرگ يا عموى او ، دمدر خانه دعاى خير ميداد و خوشبختى او را آرزو ميكرد و اين لحظه براى دخترانيكه پدر خود را از دست داده بودند لحظهء سختى بود . از مردان سالخوردهء خانوادهء دختر نيز كسانى او را همراهى ميكردند و در بعضى از عروسىهاى متمكنين مداحى نيز اين كاروان شادى و سعادت را با اشعار خوب بدرقه مينمود . مهمترين مسئله دربارهء عروس عفت و عصمت او بود و بكارت وى مظهر و نمايندهء آن محسوب ميشد و رفتن مردان و زنان خانوادهء او نيز اعتبارى بر اين امر بود . در خانهء داماد معمولا شام تهيه ميشد و از مردان و زنانى از بستگان طرفين دعوت به عمل ميآمد . هنگام ورود عروس بحياط خانهء بخت غالبا مداح ، كه در محل او را درويش ميگويند ، قصيده ميخواند . مردها صلوات ميفرستادند و زنها هم در اطاقها از پشت پنجرهها بتماشا ميايستادند . رسم بر اين بود كه داماد سه تا سيب به پشت عروس بزند و بسر او نقل و نبات بريزد و پول نثار كند . بدينمعنى كه وى قبلا سه عدد سيب در جيب خود ميگذاشت و در فاصلهايكه بين در حياط و راهروى ساختمان بود آنها را بفاصلههاى معين به پشت عروس ميزد و نيز قبل از آنكه عروس وارد ساختمان شود او از پنجرهء بالاخانه يا پشتبام مقدارى نقل سفيد كه با پول نقره قاطى بود بسر وى ميريخت و اطرافيان عروس و كسانى كه براى تماشا آمده بودند بجمعآورى آنها ميپرداختند . سيبها نيز نصيب آنكسى از اينعده ميشد كه زودتر از ديگران خود را بدانها ميرسانيد . سعى دامادها بر آن ميشد كه اين سيبها قرمز و زيباتر باشد و از اينرو در اردبيل وقتى ميخواستند كسى را از حيث زيبائى تعريف كنند ميگفتند كه مثل سيب عروس سرخ و زيباست . در مدخل راهروى ساختمان مجموعه يا طشت مسين ميگذاشتند تا عروس از روى آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محكم بماند .