بابا صفرى
156
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
دختر ميكردند . امروز اين مراسم نيز متروك گشته و بجاى آن دو عدد حلقهء طلائى معمول گرديده است كه حين عقد پسر و دختر در انگشت هم مينمايند . براى پسر ديدن دختر مشكل بود ولى گاهى كسان دختر او را با چادر و بطور ناشناخته به محل كار پسر ميبردند و ببهانهء خريدن جنسى پسر را به دو نشان ميدادند . پسر نيز گاهى از دور كمين ميكرد و هنگامى كه دختر براى رفتن بحمام يا مهمانى از خانه خارج ميشد قدوبالاى او را تماشا مينمود . بين نامزدى و عقد خوانى مدت زيادى طول نميكشيد و از كسان طرفين براى مجلس عقد دعوت ميشد و اين دعوت غالبا از مردان مسن و ميانسال به عمل ميآمد . دو آخوند يكى از طرف پدر دختر و ديگرى از جانب خانوادهء پسر دعوت ميشدند و بسته باهميت خانوادهها ، شخصيت جارىكنندگان عقد هم فرق ميكرد . عقدخوانى در خانهء دختر به عمل ميآمد ولى مخارج آن را خانوادهء پسر برعهده داشت . بدينمعنى چاى و قند و شيرينى و ميوهايكه در موقع عقد مصرف ميشد از طرف خانوادهء پسر خريدارى و يكروز قبل از عقدخوانى بخانهء عروس ارسال ميگشت . مهريه در درجهء اول يكجلد كلام اللّه مجيد و سپس مبلغى پول رائج كشور بود كه در ورقهء عقد نوشته ميشد و چون پول نقره و بهاى آن ثابت بود ميزان مهريهء مادر دختر و خواهران بزرگتر او و يا مهريهء عروسى كه بخانهء آنها آمده بود ، ملاك قرار ميگرفت . چون دفتر اسناد رسمى معمول نبود عقدنامه در دو نسخه تنظيم ميگشت و علاوه بر آخوندها بيشتر حاضران نيز آنها را مهر ميكردند . يكنسخه از آن مخصوص داماد و نسخهء ديگر مختص عروس بود و بپدران يا نزديكترين كسان آنها تسليم ميشد . وقتى صيغهء عقد جارى ميشد مجلس در سكوت عميق و روحانى خاصى فرو ميرفت و همه بجملات خوانندگان صيغه توجه ميكردند . عروس در اطاق ديگر بود و تشريفات لحظهء عقد دربارهء او اجرا ميشد بدينمعنى كه او را بر روى ظرف مسينى مىنشانيدند و در وسط پارچهاى كه در بالاى سر او گرفته بودند دو تكه قند را بهم مىسائيدند . ظرف مسى غالبا يك طشت بود كه آن را وارونه ميگذاشتند و روى