بابا صفرى
155
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
رسم بر آن بود كه در اين جلسه غير از آب خوردن چيزى به آنها ندهند تا هر آينه تعبير بقبول خواستگارى نشود . چون خواستگاران قصد مراجعت مينمودند دم در اطاق از روى دختر ميبوسيدند و گاهى ضمن اين بوسيدن چادر او را نيز ، بدون آنكه خود دختر متوجه شود ، از پشت سر به پائين ميكشيدند . بوسيدن براى آن بود كه مبادا دهان او بوى بد بدهد و كشيدن چادر هم بدانجهت صورت ميگرفت كه زلفهاى او ديده شود و هرآينه سرش طاس نباشد . خواستگارى رسمى و عقدخوانى : پس از آنكه دخترى مورد پسند قرار ميگرفت اقدام بخواستگارى رسمى ميشد . مقدمات خواستگارى با توافق مادران دختر و پسر ، يا نزديكترين كسان آنها از بانوان ، صورت ميگرفت و طبيعى است كه قبل از اين مراسم كسان دختر نسبت به پسر و خانوادهء او ، و خانوادهء پسر متقابلا نسبت بنجابت و عفت دختر و خانوادهاش تحقيق ميكردند و پس از اطمينان بدين كار اقدام مينمودند . علامت قبول ازدواج از طرف خانوادهء دختر چاى شيرين بود كه بمادر و كسان پسر ميدادند و در اين جلسه روز و ساعت خواستگارى را معين ميكردند . در آن روز مردانى از كسان پسر بخانهء دختر ميرفتند . از اقرباى دختر هم عدهاى بدين مجلس كه به « شيرنى ايچدى » « 1 » معروف بود دعوت ميشدند و با چاى و شيرينى از آنان پذيرائى به عمل ميآمد . در اين مجلس بطور خصوصى ميزان مهريه و شرايط طرفين و تاريخ عقد مشخص ميشد و از اين تاريخ پسر و دختر باهم نامزد ميگشتند . نامزدى رسمى وقتى صورت ميگرفت كه مراسم مخصوصى بنام « شال اوزوك » انجام يابد . اوزوك « 2 » لفظ تركى و بمعنى انگشترى است و شال به همان معنائى است كه در زبان فارسى نيز مصطلح است و عبارت از پارچهء پشمينهء بسيار ظريف با رنگ و نگار متين و سنگين مىباشد . در اين مراسم جمعى از بانوان خانوادهء پسر با انگشترى و طاقهاى از شال و مقدارى پارچه و شيرينى بخانهء دختر ميرفتند و با تشريفاتى انگشترى را در انگشت
--> ( 1 ) - يعنى شيرينى يا چاى شيرين خوردن . ( 2 ) - تلفظ آن با حروف فرانسه چنين است « Uzuk » .