بابا صفرى

129

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

طشتهاى مسين را با قلع سفيد مينمودند و در جائى خارج از مسجد آماده حمل به مسجد ميكردند . حمل طشتها بدينطريق بود كه دستهء سينه‌زنان و زنجيرزنان بمحليكه طشتهاى محله در آنجا بود ميرفتند و ريش‌سفيدان و كسانى كه ميبايست حامل طشتها باشند آنها را بر دوش گرفته جلوى دسته به طرف مسجد راه ميافتادند و پيشاپيش آنها نيز علماء و سالخوردگان با وقار و طمأنينهء خاصى قرار داشتند . چون طشتها به مسجد ميرسيد همهء حاضران براى احترام به پا ميخاستند و حاملين آنها و مشايعين يكى دو بار در داخل مسجد دور ميگشتند و نوحه‌خوانى و عزادارى ميكردند آنگاه طشتها را در جاى مخصوص خود ، كه غالبا طاقچهء بزرگى با سقف ضربى بود ميگذاشتند و بلافاصله آنها را پر از آب ميكردند . روى آنها تخته‌هاى تميز و بلندى ميگذاشتند و در شمعدانهاى مخصوصى كه بر روى آن تخته‌ها قرار ميدادند شمعهاى زيادى روشن ميكردند و چون غروب ميشد در كنار آن صف كشيده فاتحه ميخواندند . قرائت فاتحهء كنار طشت در بعضى از مساجد تشريفات و شأن مخصوصى داشت و خواندن آن مخصوص فردى از خانوادهء معينى بود كه از قديم الايام و ابا عن جد بدين امر قيام و اقدام مينمودند . در بين مساجد اردبيل فاتحهء مسجد جامع ، بويژه در شب عاشورا ، معروفيت زيادى داشت و دعاى آن بوسيلهء خانوادهء سيد احمد حسينى و پدران او خوانده ميشد . متن دعاها هم از دوران صفويه باقى مانده بود و يكى از آنها چنين است : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . الهى بارواح پاك مقدسه و منورهء متبركهء جميع انبياء و اولياء و اتقياء ، و علما و فقها و صلحا و شهداى دشت كربلاى پر بلا ، و بارواح جميع مؤمنين و مؤمنات ، ربما لب تشنگان بادهء رنج و عنا ، و جگر سوختگان بوتهء ابتلا ، خصوصا ملائك جنان و ساير ائمهء هدى سلام اللّه عليهم اجمعين « 1 » ، و بارواح عظام كرام پادشاهان صفيهء صفويه ، حفت بانوار القدسيه ، اعنى سلطان العارفين و برهان السالكين و رواج الملة و الدين شيخ المحققين شيخ صفى الدين اسحق عليه الرحمه ، و بارواح

--> ( 1 ) - در اين مقاطع عبارات حاضرين در مسجد آمين ميگفتند .