بابا صفرى
108
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
« نو - اوستى » « 1 » يعنى روى ناو معروف بود و در اين روز ميعادى براى ديدار دوستان و آشنايان بشمار ميآمد . هركسى با دوستان خود روبوسى ميكرد و چهارشنبهسورى را تبريك ميگفت . جوانان غالبا هفت ترقه و نارنجك همراه ميآوردند و ساعتى با صداى آنها خود و ديگران را مشغول ميكردند . لباس و كفش و كلاه نو بتن داشتند . دلها نيز پر از صفا و صميميت بود و اگر هم كسى كدورتى از ديگرى در دل داشت در اين روزها خود را از اين عوالم بدور ميداشت و آشتىكنان دلتنگىهاى گذشته را بكنار مىگذاشت . دراويش و مداحان پارچهء سفيدى در كوچههاى عمومى ، كنار ديوارها ، پهن ميكردند و بشقابى پر از نقل سفيد با گلابدانى پر از گلاب در آن مىنهادند و با آهنگهاى شادى آفرين قصيدههاى زيبائى ميخواندند . عابرين هم پولهائى در آن سفره ميانداختند و بدينطريق به آنان هديه ميدادند . نوازندگان دورهگرد با دف و سورنا در كنار آسياها يعنى در نواوستىها ، مردم را سرگرم مينمودند . تقريبا تا سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته اين مراسم برپا بود . عفت عمومى مانع از آن بود كه زنها هم در اين مراسم شركت نمايند ولى بعضى از آنها ، بويژه زنان نازا ، به قبرستانها يا دباغخانهها ميرفتند تا بقول خودشان « چلهء خود را قطع كنند » . ما با آنكه مفهومى از چله در ذهن خود داريم ولى چون بقول روانشناسان مفهومى تاريك و مبهم است تعريف آن نميتوانيم همينقدر ميگوئيم كه مثلا دختران دمبخت چله را امرى ميدانستند كه معنا مانع ازدواج آنان ميشد و اگر آن را قطع ميكردند در آرزوى خود توفيق مييافتند و اين يادگار همان افكار بسيار كهنى است كه اجداد انسانهاى كنونى بعضى ارواح و موجودات موذى را مانع انجام مقاصد خود ميدانستند . اينان بر روى سنگ هرقبرى يك دانه كشمش ميگذاشتند و گاهى برخى از آنان در داخل تابوت مردگان دراز مىكشيدند و در دباغخانهها از آب متعفن تغارها بر سر و روى خود ميريختند و يا پنجهء گرگى را كه بعضى از شيادها قبلا فراهم كرده بودند بسر و روى خود ميكشيدند .
--> ( 1 ) - تلفظ آن با حروف فرانسه چنين بود No usti .