بابا صفرى
93
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
الطرايق موافق است با حاشيهايكه ميرزا احمد تبريزى بر كتاب صفوة الصفا نوشته فرق دارد . حدائق الطرايق كه بسال 1318 هجرى با چاپ سنگى در تهران طبع شده است پس از ذكر مطالب قاضى ابو سعيد اضافه مىكند كه شيخ ابو ذرعه « مرد عالم و زاهدى بود . سفر بسيار كرده عمر طولانى نمود . در راه حجاز و مدينه با شيخ عبد اللّه بن خفيف همراه بود و او را مجذوب خود نمود . سرانجام بشيراز آمد و در آنجا اقامت كرد » . ولى ميرزا احمد تبريزى در حاشيهء صفحهء 19 كتاب صفوة الصفا ، كه خود وى آن را با خط خويش نوشته و در بمبئى بچاپ رسانيده است ، آورده است كه « شيخ ابو - ذريعه همان است كه در وقت ورود حضرت رضا عليه و آبائه الصلاة و السلام به نيشابور ، جلو و مقابل حضرت را باز كرده و از زحمت ازدحام مردم حفظ مينمود » . در حالى كه حضرت رضا ( ع ) در سال 203 هجرى قمرى بدرود زندگى فرموده است . در بعضى مآخذ نيز تاريخ فوت او را 315 نوشتهاند و او را از معاريف عرفان در اواخر مائهء چهارم هجرى دانسته و شيخ ابو عبد اللّه خفيف از شيوخ معروف قديم فارس را از شاگردان او شمردهاند و اين شخص اخير همان است كه شيخ عطار او را در تذكرة الاولياء « مقرب احديت ، مقدس صمديت ، بر كشيدهء درگاه و برگزيدهء إله ، محقق لطيف و قطب وقت خوانده است » . شيخ صفى الدين هم در آرامگاه ابو ذرعه در فارس داستانى دارد و آنچنان است كه هنگام مسافرت وى بشير از مردم محل معتقد بودند كه هركس شب در مقبرهء او بخوابد صبح را زنده در نمىيابد . شيخ صفى الدين قصد بيتوته در آنجا كرد . ديگران او را منع كردند ولى او بدين عذر كه ابو ذرعه همشهرى است و گزندى به دو نميرساند شب را در آنجا خوابيد . مؤلف صفوة الصفا گويد صبح مردم با كفن و حنوط آمدند كه صفى الدين را غسل و كفن كنند ولى او را زنده يافتند . اين داستان يك نكته را مورد توجه قرار ميدهد و آن اينكه آيا واقعا چنين وقايعى در چنان مكانهائى ، بدان شكلهائى كه نوشتهاند ، صورت وقوع مىيافته است يا نه ؟ اگر صورت نيافته چرا و چگونه عنوان شده ، آن هم نه در مورد ابو ذرعه ، بلكه