بابا صفرى

88

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

از تكاليف شرعى مستغنى گردد ؟ مگر بزرگترين عارف اسلامى ، بعد از شخص پيغمبر ( ص ) حضرت على ( ع ) نبود كه در مكتب نبوى ، هم از طريق شريعت و هم از راه شهود و اشراق به « يقين » رسيده بود . با اينحال هيچ عبادت شرعى از او فوت نگرديد و هنگام نماز چنان محو عظمت و جلالت كبريائى ميشد كه از خود و « ما سوى اللّه » بى خبر ميگشت . تا آنجا كه سرانجام نيز در محراب عبادت شربت شهادت نوشيد . در اينجاست كه بعضى از دانشمندان بين صوفى و عارف فرق گذاشته عارف را صوفئى دانسته‌اند كه دل « خانهء خدا » سازد و طريقت را متمم شريعت بداند « 1 » . زمان هرچه بما نزديكتر شده سياست نيز در اختلاف بين آنها دخالت يافته و قدرت و ضعف حكومتها در ضعف و شدت آنها مؤثر بوده است . ولى در عهديكه ما زندگى ميكنيم از اين اختلافات اثرى ديده نميشود زيرا سطح علمى اكثريت روحانيان شرعى ، بمقتضاى تحولات علمى و فنى جهان ، بالاتر گشته و تعصبات سابق مبدل بنوعى همزيستى و حتى اخوت گرديده است . خانقاههاى طريقت بدون مزاحمت داير است و عالم و عارف در همهء نقاط با محبت و و داد در كنار هم زندگى ميكنند . عرفان در اردبيل : بارى صوفيان قديم اردبيل عارفان خداشناسى بودند و با فضيلت و تقوى زندگى ميكردند و در عين حال ، كه دل از مطامع دنيا شسته بكنج سلامت نشسته بودند ، اصول شريعت را نيز چراغ راه هدايت خود قرار داده با خلوص عقيدت بدانها عمل مينمودند . همين شيخ صفى الدين ، كه امروز عرفان و صوفيگرى اردبيل با نام او در ذهن دانشمندان متداعى ميگردد ، در عين سلوك در طريقت ، عالم بعلوم شريعت نيز بود . قرآن و احاديث اسلامى را تفسير و تعليم ميكرد . مثل يك عالم روحانى در مسجد جامع شهر نماز جماعت ميخواند . بادبيات عصر خود مانند يك دانشمند ادبى آشنائى كامل داشت . عاليترين مضامين معنوى را در قالب كلمات و اشعار نغز فارسى و آذرى و تركى بيان مينمود و مانند محترمين وقت با سلاطين و بزرگان نشست‌وبرخاست داشت . در عين حال چهل‌ها روز نيز به قصد عبادت و توجه به خدا از دنيا ميبريد و در خلوتى مىنشست . قائم الليل و صائم - النهار ميشد تا با رياضت دادن به تن ، جانش بيش از پيش زنده گردد و در راه

--> ( 1 ) - گنجينهء اولياء يا آئينهء عرفان . تأليف معصوم عليشاه . تهران . 1338 .