بابا صفرى
89
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
وصل با اصل آمادهتر شود . در جلد اول اين كتاب گفتهايم كه تصوف و عرفان با شيخ صفى الدين در اردبيل پيدا نشده و اين منطقه از زمان او دار الارشاد نگشته است بلكه قرنها قبل از وى نيز اردبيل از اين حيث شهرت و موقعيت مهمى داشت و صوفيان بزرگوارى كه از مفاخر پويندگان راه حق بودهاند در اين شهر زندگى كرده رهروان زيادى تربيت نمودهاند كه شيخ صفى هم يكى از آنها بوده است و آنچه از تواريخ بر ميآيد اينست كه توجه معنوى كسانى مثل ابو الفرج اردبيلى بوده است كه روح سرگشتهء اسحق بن جبرائيل كلخورانى را مجذوب خود كرده و استعداد درونى ويرا براى درك حقايق معنوى ، از قوه بفعل آورده است . چنان كه عنايت عارف والامقام ديگر ، يعنى ام الربانى خواجه كمال الدين عربشاهى اردبيلى نيز پدرش امين الدين جبرائيل را منقلب ساخته او را بطريق عرفان هدايت نموده است . در باب اينكه چرا اردبيل در طول قرنها منشاء عرفان و تصوف بوده هيچ اشارتى در كتابها نرفته يا لااقل به نظر نگارنده نرسيده است . ليكن در مقالات صفوة الصفا جملهاى هست كه ممكن است در رفع اين مجهول تا حدى ما را يارى كند و آن اينست كه ابن بزاز مؤلف آن كتاب در اتفاقات دوران جوانى شيخ صفى الدين مينويسد كه او « بكوه سبلان بيشتر ميرفت زيرا مردان خدا آنجا بيشتر بودند » . كوه سبلان چنان كه قبلا هم گفتهايم از قديم الايام جنبهء قداستى بين ساكنان اين حدود داشت و نه تنها در عهد اسلام حتى قرنها قبل از آن نيز زيارتگاه مردم بود . تا آنجا كه بعقيدهء بعضى از مورخين فريدون وقتى بسلطنت برگزيده شد در دامنههاى اين كوه عبادت ميكرد و زردشت نيز نخستين بار در دامنههاى آن كوه بتبليغ احكام دين پرداخت . در جلد اول ، در دورهء اسلام هم اخبارى از مورخان قديم آورديم و گفتار حمد اللّه مستوفى را بنقل از عجائب المخلوقات نوشتيم كه حضرت رسول ( ص ) نيز بودن قبرى از قبور انبياء را در بالاى آن كوه بيان فرموده و به جارى شدن چشمهاى از چشمههاى بهشت در آن اشارت كرده است . جمعى از متفكرين معتقدند كه محيط طبيعى انسان در چگونگى رشد معنوى