ميرزا احمد ميرزا خداوردى

83

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

يقين بدانيد آخر عمرش است و ماها هم‌چنان تصور نموديم اين هم مردى دلير است و كارآمد است . خلاصه صبح گشت . يك ساعت و نيم به قرار به ظهر مانده ، ديديم يك نفر سواره از سر كوه از فراز به طرف نشيب فرو مىآيد . ديديم در عقب او به قرار پانصد و ششصد سواره ، بل متجاوز ، همگى مكمّل يراق و در ميان ايشان مير حسن خان مىآيد . وقتى كه اينها آن جمعيت را ديدند ، هر كس به طرفى مثل روباه « 1 » كناره‌جويى كرده و فرار نمودند و اهالى دريغ ، چقدر جمعيت در سر ماها جمع شده بودند ، همگى استقبال او كردند و مير حسن خان وارد و خنده‌كنان به برادران خودش مىگفت : شما مىخواهيد شكار دريغ را بىمن بكنيد ؟ [ ولى ] من هم آمدم و به مادر خود گفت : شما مىخواستيد مهمانى خانواده‌هاى من را تنها بخوريد ؟ من جسارت كرده با سوارهء قليلى در همين سه « 2 » ساعت از موغان خودم را رسانيدم « 3 » ، بسيار خوب شد ، همگى برادر و مادر در يك‌جا چند روزى در محال دريغ خواهيم ماند و عيش [ و ] عشرت كرده و عهد ميثاق را تازه خواهيم كرد . ديگر كسى چه حد داشت در مقابل او حرفى بزند . خلاصه شب در آنجا ماندند . فرداى بناى شكار كردند . آنچه سواره در محال دريغ مىبود ، همگى جمع شده با جمعيت كلى عازم شكار شدند و پدرم تقرير كرد [ كه ] من هم همراه بودم در شكارگاه . ديديم كه دوباره عاليجاه كربلايى شاهويردى بگ ، به قرار هزار نفر سواره از موغان و اجارود خود را رسانيدند كه فكر مير حسن خان طورى ديگر بوده است : اگر اهالى دريغ با برادران من به حركت ديگر يافته ، محال دريغ را تخت و تاراج نمايد و گوشمالى سختى به برادران خود داده ، بال بسته به لنكران برده باشد ، اما [ چون ] از ايشان جرأت « 4 » اين طور حركتها مشاهده نگشت ، سكوت را اختيار فرمود . بارى چند روزى در خانهء نجفقلى خان مانديم ، سازش ظاهرانه نمودند و از آنجا همگى متفقا يك جا عازم لنكران گشتند . و چند مدتى به قرار ده پانزده سال « 5 » به طورى با يكديگر رفتار كردند ، يعنى زور ايشان به مير حسن خان نمىرسيد والّا اگر چاره متصوّر مىشد ، فرصت را فوت نمىكردند . آخرالامر دست

--> ( 1 ) . در نسخه « روباء » . ( 2 ) . در نسخه « 3 » . ( 3 ) . در نسخه « رسانيديم » . ( 4 ) . در نسخه « جرءتى » . ( 5 ) . ده پانزده سال نمىتواند صحيح باشد .