ميرزا احمد ميرزا خداوردى

75

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

سوار شده به ميان نىزار وراول رفتم ، ديدم يك نفر مكمّل يراق در ميان نى و ليق‌زار پنهان شده است . به اين طريق سر خود را در ميان ليق پنهان كرده و كونش آشكارا ديده مىشود و من از اول از او ترسيدم كه تفنگ دارد كه مبادا ما را بكشد . قدرى از او دور تر ماندم [ و ] صدا كردم : اى مرد ! چرا در اينجا پنهان شده‌ايد ؟ و او سر خود را از ميان ليق بيرون آورد و بنا كرد به من لابه كردن . من ديدم تفنگ اين هفت بند دارد و من بر او حربه زدم [ گفتم : ] تفنگ خود را ببريد به قرار بيست ذرع آن طرف بگذار ، بعد بيا به نزد من كه مترس ! من تو را هلاك نمىكنم و او تفنگ خود را از خود دور گذاشت ، آمد به نزد من . يك كيسه از بغل خود بيرون آورد به من داد ، [ گفت : ] به خاطر خدا ما را مكش ! [ در كيسه ] به قرار چهار تومان مىبود و من رفتم « 1 » تفنگ او را از آنجا برداشتم [ و ] بر او هى كردم : برو پيش من . خلاصه او را در پيش اسب خود انداختم ، رفتم . ديدم مير مصطفى خان در كنار سنگر نشسته است و چند نفر از قشون قاجار گرفته‌اند آورده‌اند به حضور خان ، اما خان ما را ديد بسيار خنده كرد و فرمود كه اينها چقدر كم‌جرأت‌اند « 2 » كه ميرزا هم بىتفنگ يك نفر از اينها [ را ] گرفته‌اند و تفنگ او ضبط ديوان شد و خودش [ را ] من از خان توقع نموديم كه به من سپردند . تصرف قلعه لنكران بارى آن شب كه هر چه قشون در بارگاه برادگاه و در دهات اركوان مىبودند ، همگى از يك صدمهء مير مصطفى خان فرار نمودند ، آمدند در قلعهء لنكران و در يك جا جمع شدند ، ليكن چند ماه قبل مير مصطفى خان رسولى كه مسمّى به ميرزا احمد بگ الوفى جهت امداد به دربار دولت روسيه روانه كرده بودند و در آن اثناء خبر رسيد به قرار چهار پنج هزار سالدات چشم‌كبود و ساروباش « 3 » با سركردگى سارومأيور « 4 » از راه موغان مىآيد و مير مصطفى خان به استماع اين خبر بهجت‌اثر ، معه ملازمان خود به استقبال سارومايور تا الى قم‌باشى رفتند و در آن اثناء ، برف

--> ( 1 ) . در نسخه « رفتيم » . ( 2 ) . در نسخه « جرءت‌اند » . ( 3 ) . در تمامى نسخه « صارو » نوشته شده كه به شكل « سارو » يعنى مو زرد اصلاح شد . ( 4 ) . سرگرد مو زرد كه همان كوتلياروسكى است .