ميرزا احمد ميرزا خداوردى

71

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

فرستاد كه آقا لله بيگ را با تفنگچى خودش برگرداند . آقا لله بيگ به حرف عباسعلى بيگ گوش نكرد ، جواب داد گفت : به خان بگو كه حاجى محمد على گيلك را احضار نزد خود نمايد ، چراكه مصلحت دعوا را به او مشورت مىكند ، نه با « 1 » ما ، حالا هم حاجى محمد على بيايد پرستار او بشود ! خلاصه آقا لله بيگ برنگرديد و مصطفى خان معه توابع‌اش آمد به قريهء گرمه‌توك ، خواست از رودخانهء لنكران عبور كند ، از راه سردابه‌خيل مشهور يعنى از راه قريهء شيله‌وار و ديگاه « 2 » خود را به سنگر گامشوان برساند ، چراكه تماما كوج و عيال خان و همچنين جميع گردن‌كشان در ميان گامشوان مىبودند ، خوف مىكرد كه مبادا قشون قاجار هجوم‌آورى نمايد ، يكسر برود گامشوان را تصرف نمايند و قتل [ و ] غارت كند ، اما ملاحظه نمود عبور « 3 » از رودخانه غيرممكن است ، چراكه ديد به قرار هزار نفر سواره و پياده از قشون قاجار از سنگر مزبور بيرون آمده ، با سركردگى درگاه بيگ دريغى مىرود به طرف عمارت خان و هيچ معلوم نيست مير حسين خان در زير كدام خاشاك منزوى گشته‌اند . به محض رسيدن ، درگاه بيگ به عمارت خان آتش زد و شعله‌اش به آسمان بلند گشت . در آن ساعت مير حسن خان با سوارهاى موغانى معه نوكران شير ژيان ، خود را به خدمت پدرش رسانيد و عرض كرد كه شما چرا تحمل كرده‌ايد ؟ كه پدرش فرمود : چطور برويم ؟ از سنگر تا الى شهر لنكران همه سواره است ، راه عبور غير ممكن است و مير حسن خان عرض كرد كه من در پيش مىروم شما هم بياييد . خلاصه مير حسن خان مانند شير ژيان خود را به قلب سواره‌هاى قاجار زد ؛ سواره‌هاى مزبور دو حصّه گشت ، يك دسته به طرف لنكران فرار كرد ، يك دسته مراجعت سنگر نمودند و راه عبور از اغيار خالى گرديد . مير مصطفى خان از سردابه خيل و در ميان شيله‌وار و ديگاه از راه شابه گنجى « 4 » خود را داخل سنگر گامشوان نمود و شكر خدا را بجا آورد و قشون قاجار هم آنچه در ميان سنگر مىبود ، همگى سنگر را خالى كردند آمدند در لنكران ، دور عمارت مير مصطفى خان جمع شدند ، بناى

--> ( 1 ) . در نسخه « بر » . ( 2 ) . روستايى در بخش كركلان لنكران . ( 3 ) . در نسخه « از عبور » . ( 4 ) . روستايى از بخش كركلان لنكران .