ميرزا احمد ميرزا خداوردى
54
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
برد به منزل و بر آنها هم پيغام نمود : حال امروز كار ما چنين شد ، انشاءاللّه فردا مىآييم « 1 » قدرى با اسب بازىگرى « 2 » مىكنيم و يكى از نوكران ايشان ، ميرزا حسن بگ ، گفت : حضراتها يقين فهميدهاند و يكى نوكر عليحده « 3 » گفت : هيچ نفهميدهاند ، اهل الوفىاند ، به مثل خوكاند . آن قدر خورده است ، تداخيل كرده است . خلاصه دسته اينطرف آنطرف پراكنده رفتند به منزل خودشان و شب با قاصدى به نزد پدر خود كاغذ فرستاد كه اين حضراتها چنان بنايى دارند و قرا خان حكم نمود : قشونها همگى بيايند به كرگانرود . خلاصه هر دو دسته رفتند به كرگانرود به منزل قرا خان و اصلان خان خام خيال . مثل است : هر چه كنى به خود كنى * گر همه نيك [ و ] بد كنى و قشون اصلان خان اكثرى از جماعت آن ولايت مىبودند . هر كس رفت به خانهء خود و بعضى هم رفتند « 4 » به خانهء خدا ، امّا قشون قرا خان مستعد در يكجا ماندند . وقتى كه چاشت خوردند كه به سر طالار اصلان خان نشسته بودند و قرا خان رو به اصلان خان نمود گفت : اى حرامزاده ! اين چه خيال خامى بود باز مىكنى ؟ من به شما چه بدى كردهام و همين ولايت را به شما واگذار كرده [ ام ] مىخوريد . چون كه قبل از آن قرا خان ولايت كرگانرود « 5 » و اسالم را به تصرف خود درآورده بود ، باز هم بر ايشان سپرده و واگذار نموده بود و اصلان خان گفت : پدر من ! مگر چه واقع شده است ؟ [ قره خان ] گفت : حالا واقعه را براى شما مىدهم بخوانند . « 6 » حكم كرد به قشون خود كه اهالى الوفى بوده باشند « 7 » : بگيريد اين حرامزادهها را و پس همان ساعت يكى يكى در سر طالار مىبودند ، گرفتند ، بالهاى ايشان را بسته پايين آورند . از آن جمله ابراهيم آقا گفت : خان ! ما را هم مىگيرى ؟ چون كه ابراهيم آقا با قرا خان از راه وصلتى داشت يا مىخواست بناى وصلت نمايد ، با قرا خان خويش شود . قرا خان فرمود : بلى بلى ! همهء سر اين فتنه شما هستيد . خلاصه
--> ( 1 ) . در نسخه « مىآيم » . ( 2 ) . در نسخه « بازگيرى » . ( 3 ) . در نسخه « علاهده » . ( 4 ) . در نسخه « رفت » . ( 5 ) . در نسخه « كانرود » . گرچه محلى به نام كانرود در اطراف آستارا وجود دارد ، اما در اينجا مراد كرگانرود است كه ميرزا احمد به اشتباه كانرود نوشته است . ( 6 ) . در نسخه « بخواند » . ( 7 ) . در نسخه « باشيد » .