ميرزا احمد ميرزا خداوردى

48

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

من اولاد موسى خان مرحوم مىبود . در وقت زمستان در قريهء لمير « 1 » مشهور قشلاق ميشى مىنمود و در فصل تابستان در قريهء نمين من محال ولكيج سكنا مىكرد و قراخان قشون خود را تمام كمال جمع و مستعد نمود . شبى على الغفلت به رسم شبيخونى ريخته ، او را به مهلكهء هلاك رسانيده ، بساطى [ كه ] درچيده بود ، برچيدند . و ايالت را از طرف شاه والاجاه به اولاد شجاع الدين خان مهرانى التفات شد و آنها از خوف نزديكى قراخان ، ترك مكان اجدادى كرده ، رفتند و در قريهء كرگانرود مكان انداختند و از دور و نزديك به اين سرحدات ولايت خود كه عبارت از قريهء بوطه‌سر بوده باشد ، فكر و نظر مىانداختند و از طرف خودشان در ميان اين دهات نايب قرار مىدادند و قراخان براى مصلحت روزگار با اهل قريهء محال آستارا كه عبارت به قريهء رودكنار « 2 » [ باشد ] ، با كدخدا قديمعلى بناى وصلت انداخت و از او دختر « 3 » گرفته ، با آنها خويش گشت . و علاوه يك دختره « 4 » در سن هفت سالگى و با يك نفر پسر كه برادر همان دختره « 5 » در وقت غارت عنبران ، اهل قشون قره خان ، در كاه‌خانهء همان قريه يافت كرده ، آورده بودند و همان دختره « 6 » كه اسمش گل‌زاده و اسم همان پسره شاه‌پلنگ بود ، در حرم‌سراى قره خان خدمتكار و خانه‌شاگردى مىكردند . حتى ايشان حد بلوغ شدند و همان دختره « 7 » بنابر وجيههء جمالش ، [ قره خان ] براى خودش به زوجيت قبول كرد و شاه پلنگ را قدرى اختيار داد و صاحب مرتبه شد . بعد از چهارده سالگى شاه پلنگ را در قريهء سپه‌كران « 8 » خانه ساخت [ و ] اختيارات غربيهاى « 9 » از طرف ولكيج و غيره مىبودند ، همگى در ضمايم اختيار او داد و او را در قريهء سپه‌كران نشاند . به اين مطلب ، آنچه از طرف حاكم ولكيج آزرده خاطر گردند « 10 » كه به سر شاه پلنگ جمع شوند .

--> ( 1 ) . لمير از توابع شهر تالش ( هشت‌پر ) و لومير از توابع اسالم است . ( 2 ) . از توابع آستاراى شمالى . ( 3 ) . در نسخه « دوختر » . ( 4 ) . در نسخه « دوختره » . ( 5 ) . در نسخه « دوختره » . ( 6 ) . در نسخه « دوختره » . ( 7 ) . در نسخه « دوختره » . ( 8 ) . اكنون روستايى به اين نام وجود ندارد ، گويا در اطراف آستاراى شمالى بوده است . ( 9 ) . منظور اهالى غرب آستارا است . ( 10 ) . در نسخه « گردد » .