ميرزا احمد ميرزا خداوردى
49
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
و آنوقت محال ولكيج [ كه ] به قراخان اطاعت نمىنمود ، در مقام تمرّد و طغيان مىبودند . در مجلس ايشان بيگ زادههاى قريهء جعبيد بودند كه آباء اجداد يار احمد بگاند و رئيس « 1 » محال ولكيج ملاحظه نمود ، [ قره خان ] اين شاه پلنگ بيگ را در قسمت سپهكران تعيين كرده ، نيستكارى مگر براى اختلال محال ولكيج است ، پس مصلحت است چقدر شاه پلنگ بيگ پرزور نگشته است ، او را به طورى از قريهء مزبور پراكنده نموده باشيم . پس شبى على الغفلت به قرار دويست سيصد نفر تفنگچى سواره پياده بر سر او روانه نمود ، او را دستگير نموده باشند . از قضا براى شاهپلنگ بيگ هم يك لله ابراهيم مىبود . او همان شب تفنگ خود را برداشته بود بر سبيل شكار بر بيشهء ويشى رفته كه بلكه يك خروس صحرايى صيد بكند . [ از ] قضا قدر مشاراليه ، يك خروس به سر درخت نشانده بود و فرصت نكرده به او ساچمه « 2 » بيندازد ، گذاشته براى اينكه يك ساعت به صبح مانده ، مىآيم خروس را خاطرجمعانه صيد خواهم كرد . لهذا لله ابراهيم يك ساعت به صبح مانده ، تفنگ خود را برداشته رفته ، تا اينكه خروس را صيد كند . ديده بود از راه خمبهلانى « 3 » چنان تفنگچى مىآيد و هيچ حد و وصف ندارد و او مسئله را فهميده بود . پيشدستى كرده آمده بود كه فورا شاه پلنگ را از خواب بيدار كرده و او را از اين مرحله خبردار نموده و براى شاه پلنگ بيگ آن قدر فرصت نشده بود ، ارخالق خود را بپوشد . همين تفنگ خود را معه قطار شاخ برداشته ، از خانه به صحرا فرار كرده و قشون ولكيج همان ساعت به سر خانهء شاه پلنگ بيگ ريخته ، مشغول غارت شده بودند و شاه پلنگ بيگ با دو سه نفر از ملازمان خود مشغول گلوله انداختن گشته بود و قشون ولكيج به خاطرجمعى كثرت خودشان ، چندان از دو سه گلوله پروايى نكرده ، مشغول كسب كردن بودهاند . اما چه بگويم آنجا را چايىايچى لنكران مىگويند . در حسب الظاهر به چشم و به حساب كم مشاهده مىشود ، اما از پيران قديمى روايت است : اگر هر كس بخواهد در طالش حكومت بكند « 4 » ، اول بايد چايىايچى در تحت تصرف او بوده باشد .
--> ( 1 ) . در نسخه « رءيس » . ( 2 ) . در نسخه « سچمه » . ( 3 ) . خمبلانى از توابع لنكران كه در حال حاضر اثرى از اين روستا نيست . ( 4 ) . در نسخه « بكنيد » .