ميرزا احمد ميرزا خداوردى
29
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
عنبرانى . هر چند مصدر اين خدمت كدخدا حاجت خان با سلمان بگ مىبود ، نهايت ، خان هيچ خدمت ايشان را منظور نفرموده ، تعليقهء شديد صادر فرمود كه مالهاى ما را تمام كمال اخذ و عايد من بوده باشد ؛ اگر قدرى در اين باب سهلانگارى را جايز داند ، آن وقت خانهء كدخدا حاجت خان غارت گشته شود . و در وقت دادن تعليقه ، كه ميرزا شريف ولد ميرزا سيد آقا از من دو ريال پول ادعا كرده كه تعليقهء اولى بوده باشد ، اما آن وقت ، وقتى بود كه در نزد آقايان دولت ، دو ريال پول به وجود نمىآمد و من بسيار به او التجاء كردم ، قبول نكرد و يك روز تعليقهء ما را نداد و نگهدارى نمود . آخرالامر به هزار جرّالسّعى تعليقه را از او گرفتيم . چون كه من هم در اول يعنى در سن هفت سالگى يك الفبايى خوانده بودم ، از گردش زمانه دست كشيده بودم ، غيرتم به جوش آمد . بعد از گرفتن مالهاى غارت شدهء خودم را ، بالاتّفاق پدرم عازم خانهء خودم شديم و خانهء ماها را سوخته بودند . * و بعد از آسايش و آرام گرفتن دوران و ولايت طالش ، هر كس بنا كردند « 1 » خانههاى خودشان را به تازگى درست تعمير نمايند و از آن جمله براى من هم دو نفر برادرى بود ؛ برادر بزرگ كربلايى فتحعلى و ديگرى لطفعلى نام بوده باشد . آنها هم بنا كردند خانهء خودشان را تعمير نمايند و در دور از آبى مشهور رفتند ، ما يحتاج خانه قطع كردند . جهت آوردن آنها ما را همراه خود برداشتند و يك جفت عوامل « 2 » برداشته رفتيم و چهار عدد ستون به رسم گيوه بر گردن عواملها آويختند ، كشيدند ؛ به من هم تاكيد كردند : شما هم از عقب عواملها را صدا بزنيد . من هم قدرى راه عواملها را هى كرده و صدا زدم . سر يك عدد ستون به پاى من مىخورد ، پاى ما را زخمدار نمود و سوزش بسيار مىكرد . خلاصه به نوعى خودم را به خانه رسانيديم و قدرى چاشت خورده شد . دوباره برادرانم اراده كردند براى چوب آوردن ، من را صدا زدند . من كنارهجويى كردم و چقدر صدا
--> ( 1 ) . در نسخه « خانهاى » . ( 2 ) . گاوميش .