ميرزا احمد ميرزا خداوردى
30
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
زدند ، من جواب ندادم « 1 » و برادر بزرگم يك تير به طرف من پرتاب « 2 » كرد ، من رد نمودم . « 3 » اگر خدا نكرده به سر من مىخورد ، زنده نمىماندم . من فرار كردم . گفتند : به هر جهنم مىرويد برو و در اين خانه نمانده باشيد . و من از دنپز « 4 » مادرم دو عدد پناهباد « 5 » خلوتى برداشته ، دو سه « 6 » جلد كتاب ترسّل « 7 » و جامع عباسى « 8 » داشتيم ، برداشته ، فرار كردم به طرف گيلان . يكّه و تنها و چند روزى راه كرديم . يك نفر رفيق از همولايتى من براى من خدا رسانيد ، به همراهى او رفتيم به قريهء گسكر « 9 » [ كه ] از جمله محال رشت بوده باشد . چون كه در ايام سابق چند خانوار از محال گسكر روگردان گشته ، آمده بودند به ولايت طالش ، از آن جمله دو نفر برادر از نجباى ايشان آمده بودند و در قريهء بوطهسر و در همسايگى ماها متوقف گشته بودند . الحق آدمهاى نجيب و معتبرى بودند و پدر و مادرم برايشان به قدر قوهء خودشان بر ايشان حرمت كرده بودند . آنها در آن وقت از اين طرف معاودت [ كرده ، ] عازم گسكر شده بودند . من هم بنابر دوستى ايشان ، رفتم به گسكر و چهار روز پاى پياده راه كرديم ، رسيديم به خانهء ايشان . اينطرف آنطرف خبر گرفتيم ، خانهء آنها را پيدا كرديم . از آن جمله آدم خوب و معتبر بود ؛ رفتم به خانهء او . ديديم يك عمارت عالى است . در را زديم . ديديم يك نفر خدمتكار
--> ( 1 ) . در نسخه « دادم » . ( 2 ) . در نسخه « پرطاب » . ( 3 ) . در نسخه « نموديم » . ( 4 ) . يعنى صندوقچه . ( 5 ) . پناهباد پول نقرهاى كه پناهخان ، پدر ابراهيم خليل خان جوانشير ، حاكم قرهباغ ، در نيمهء دوم سدهء هيجدهم در قرهباغ رايج كرد . يك طرف سكه لا إله الا الله ، محمد رسول الله ، عليا ولى الله و طرف ديگر آن دو كلمهء « ضرب پناهآباد » حك شده بود . وزن آن 2 / 4 گرم و بعضى يك مثقال نوشتهاند . اندازهء آن 1 / 2 سانتيمتر و ارزش آن معادل نيم ريال پول ايران ، هيجده قپك پول نقره يا هفتاد قپك پول مس روسى بود . ( 6 ) . در نسخه « 3 » . ( 7 ) . كتاب درسى مكتبخانههاى ايران كه قواعد نوشتن نامه را ياد مىداد . ( 8 ) . كتاب فقهى شيعه ، نوشتهء شيخ بهاء الدين آملى . ( 9 ) . گسكر يكى از مهمترين شهرهاى تالشان در محدودهء مرداب انزلى ، رضوانشهر . شاندرمن و ضيابر بود كه شهر گمشدهء تالشان است . روستايى نيز به نام گسكره در مسير جادهء فومن به ماسوله قرار دارد كه تمام سكنهء آن نيز تالش هستند . ر . ك به كتاب « تالشان » .