ميرزا احمد ميرزا خداوردى

157

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

شما ، من هم به شما خدمتى كرده باشم و چند روز بود شنيده بوديم اهالى طالش ، هر يكى به طرفى فرار كرده‌اند . من هم سراغ « 1 » مىكرديم ، بلكه شما به اين ولا آمده باشيد . للّه الحمد ، خداوند عالم استدعاى من قبول فرموده ، من شما را پيدا كردم . بعد از تقرير اين كار ، خوراك آن مرد را تناول نموديم و دو سه روزى در خانهء خود ماها را مهمانى كرد ، آنچه لازمهء « 2 » عزّت و حرمت مىبود ، به عمل آورد . بعد از آن به پدرم تكلّف كرد : شما به جاى ديگر حركت مكنيد ! من مىروم به نزد حاكم اين قريه كه او شما را در اين قريه خانه بدهد و شما را نگه‌دارى نمايد . پدرم پرسيد : حاكم اين قريه كيست ؟ گفت : از جمله حاكمان شاهسون است . پدرم گفت : سوداى من با حاكم شاهسون نمىگيرد و در اين قريه نمىمانم و از آنجا عازم قريهء آق بولاغ قوىلوقه « 3 » و همان قريه‌ها در دست كلبى حسين خان مهرانى مىبود . وقتى كه رسيديم به نزديكى همان قريه ، چند نفر طفل ما را ديد [ ند . ] چنان دانست كه ماها از « 4 » جمله كرسچىها « 5 » هستيم ، چراكه برادرم ، ملا جعفر قلى ، گيسوى درويشى در دوش داشت ، در سلك درويش مشهور مىبود و من هم گيسوى بسيار داشتم . در حقيقت به مطرب هم شباهتى « 6 » كلى داشتيم و هر دوى ماها پياده‌رو بوديم و محمد حسن هم مثل ماها بود ، اما او قدرى از ماها بزرگ‌تر مىبود كه ريش خود را مىتراشيد . چون‌كه پدرم با اهل قوى لقه‌لو كه حاجى على قلى [ بود ، ] دوستى كلى داشت و مبلغى بر سبيل امانت ، پدرم در نزد او داشت ، به خاطر آن مبلغ - يعنى پنجاه شصت تومان مىشد - و از قريهء قوىلقه گذشته و از رودخانه عبور به قريهء آق بولاغ نموديم . ديديم يك نفر اناث در كنار رودخانه رخت مىشويد « 7 » و همان طفلها در عقب ماها كف‌زنان مىآيند ، صدا مىكند : اين مطربان است . خلاصه جان ماها را به ستوه « 8 » آورده بودند . همان طايفهء اناث ماها را ديد [ و ] مشاهده نمود ، به همان طفلكان صدا زده گفت : غلط مكنيد ! اينها از طايفهء كرسچى نيستند . اينها آدمهاى نجيب هستند . خلاصه آن طفلها از ماها دست برداشتند .

--> ( 1 ) . در نسخه « سوراق » . ( 2 ) . در نسخه « لازيمه » . ( 3 ) . جاى اين روستا معلوم نشد . ( 4 ) . « از » دوبار تكرار شده . ( 5 ) . يعنى كولى . ( 6 ) . در نسخه « شباحتى » . ( 7 ) . در نسخه « مىشورد » . ( 8 ) . در نسخه « ستوح » .