ميرزا احمد ميرزا خداوردى
142
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
آسمان بلند شد . پدرم از غصّه « 1 » و از گريه غش « 2 » كرده ، به قرار ده دفعه نزديك بود از اين قصه [ غصّه ] جان خود را تسليم نمايد . خلاصه بالا خان ، مير حسن خان را در آن شب در لمير ساكت [ نمود ] . على الصباح از راه لمير با همراهى خودش برد به محال ولكيج ، يعنى به قريهء حور . شب در آنجا توقف [ كرد ] ، فرداهى برد به اردبيل تحويل حاكم اردبيل نمود . بنا به حكم نايب السلطنه بردند در محال خلخال ، يعنى در قلعهء آققلعهسى « 3 » كوچش را در اردبيل جا داده ، ساكت نمود ، مگر اينكه دخترش « 4 » كه نساء خانم بوده باشد ، به همراهى پدرش در قلعهء خلخال مىبود . آنچه نوكر و اعيان او بود ، جان خودشان را برداشته ، هريك به طرفى رفتند ، مگر يك نفر دو سه « 5 » نفرى از آن جمله : حق ويردى بيگ بخشعلى بيگ اوغلى ، ظهراب نام [ و ] شفقت موغانى . * مير حسن خان به قرار چند ماه در آن قلعهء خلخال محبوس « 6 » وار مانده و از اطراف [ و ] جوانب بعضى نوكرها پراكنده بود ، از آن جمله كربلايى نظر على بيگ مشهور و پسران امير گونه بيگ كه مير هاشم بيگ و مير نقى بيگ بوده باشند و حسين على بيگ خانى بيگ اغلى موغانى به قرار بيست « 7 » [ و ] پنج نفر از اين دوره آدمها رفتند در خلخال به سر او جمع شدند ، يعنى مستحفظان آن قلعه راه تردّد اين نوكرها را مسدود ساختند ، اما اين جماعت در همان قريه منزل گرفتند . اين نوكرهايى كه در اول با مير حسن خان محبوس « 8 » بودند ، جهت ابتياع كردن بعضى ضروريات به دكانهاى « 9 » همان قريه مىآمدند و عرايضات و سفارشات اين جماعت را به خدمت خان مىرسانيدند و
--> ( 1 ) . در نسخه « قصّه » . ( 2 ) . در نسخه « قش » . ( 3 ) . آق قلعه در نمين بود نه در خلخال . ( 4 ) . در نسخه « دوخترش » . ( 5 ) . در نسخه « 3 » . ( 6 ) . در نسخه « مهبوس » . ( 7 ) . « بيست » دوبار تكرار شده است . ( 8 ) . در نسخه « مهبوس » . ( 9 ) . در نسخه « دوكانهاى » .