ميرزا احمد ميرزا خداوردى
138
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
مير حسن خان آورد و در آن مقام ، همان زهره خانم را ديده بودند ، مىخواستند چكند « 1 » او را از بدن او بركنند ، چراكه دور چكند او با اشرفى آويزان بود و همان دختره « 2 » صداى زياد برآورده بود و نوكر پدرم كه محمد حسن خان بوده باشد ، خود را به آنجا رسانيده ، ممانعت كرده گفته بود : و يك چكند را مىخواهى ، دست بر اندام اين دختر « 3 » نزنيد ، اين دختره « 4 » ، دختر مير حسن خان است و اهالى كرگانرودى چند چوبى آهنى [ كه ] به زبان طالش لس « 5 » مىگويند ، به محمد حسن خان زده بودند گفته بودند : پدر سوخته ! تا الّا مردن دست از خاصيّت الوفى خود نخواهيد كشيد ؟ خلاصه همان چكند را پاره پاره كرده بودند و يك بال « 6 » محمد حسن شكست يافته بود از ضرب چوب و همان دختره « 7 » را از دست ايشان خلاص كرده ، آورده بود به نزد مادرش . اما اهالى كرگانرود همان محمد حسن را لخت كرده ، اسب و شمشير و تفنگ او را همگى گرفته بودند و او را پياده ساخته بودند و محمد حسن نام ملاحظه كرده ، با اين هيبت به [ حضور ] مير حسن خان نمىتوانيم برويم ، مراجعت كرده ، آمد به خانهء ما . و در همان روز اول كه مير حسن خان رفت ، بالا خان « 8 » براى خانههاى « 9 » مير حسن خان دست تطاول نگشود و قشون خودشان را فراهم كرده ، مراجعت كرده ، در لب دريا منزل نمود . فرداهى خبر آوردند كه مير حسن خان عبور به طرف روسيه كرده كه بالا خان از استماع اين خبر بسيار شادى نمود تا حتى به رقص افتاد بلى : مهر درخشنده چه پنهان شود * شبپره بازىگر ميدان بود
--> ( 1 ) . چكن ، لباسى كه با طلا و نقره زردوزى شده باشد . ( 2 ) . در نسخه « دوختره » . ( 3 ) . در نسخه « دوختره » . ( 4 ) . در نسخه « دوختره » . ( 5 ) . لس . چوبدستى براى دفاع شخصى كه در ميان تالشان مرسوم است . در زبان گيلكى « لس » به چوب نازك و قابل انعطافى گويند كه براى واداشتن به حركت ، به حيوانات مىزنند . ( 6 ) . دست . ( 7 ) . در نسخه « دوختره » . ( 8 ) . در نسخه « باله خان » . ( 9 ) . در نسخه « خانهاى » .