ميرزا احمد ميرزا خداوردى

125

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

انداخته و وزير مختار هم راه پرستارى گشوده ، اظهار خصوصيت كرده ، چقدر يحيى خان نزد وزير مختار رفته عرض و استدعا كرده است كه اين زوجه سالهاى سال است در عقد و نكاح من است و چند اولاد از آن دارم ، زوجهء من را نگه‌دارى مكنيد و حرف او را قبول نكرده بود . آخرالامر حوصلهء يحيى خان و ساير ملايان و مسلمانان طهرانيان ، همين بىناموسى را قبول نكرده بودند ، بىاذن شاه به خانهء وزير مختار اجتماع كرده و وزير مختار را معه توابعان او كشته بودند [ و ] زوجهء مزبور را كشيده آورده بودند . و همين خبر ، از راه دوستى محمد هاشم خان ، سرحددار انزلى ، از آقا محمد على خان مطرب‌باشى به مير حسن خان نوشته و او را از اين مرحلهء اتفاقيه آگاهى داد و مير حسن خان به محض شنيدن اين خبر ، قشون خود را جمع ، عازم ساحت طالش گرديد و هزار نفر تفنگچى پياده از كرگانرود و اسالم حكم كرد خودشان را به حضور خان رسانيدند . چون كه آن‌وقت حاجى مير عباس بيگ از طهران با معاونت بسقاويچ ، سردار روسيه ، از محبوسخانه خلاصى يافته ، آمده به طالش . كوچش كه خانم‌آغا در خانهء آستارا كه در آن‌وقت يك . . . . « 1 » عمارت در قريهء روده‌كناررود كه در قريهء آستارا داشت ، گذاشته و سكنا كرده و خودش در خدمت نچالينگ لنكران مىبود . تا آن‌وقت محال آستارا از طرف حاكمان فوق حكم نشده بود ، به او تسليم و تحويل گردد و لهذا حاجى مير عباس بيگ در آن سعى بود كه محال خود را به دست خود بياورد . و از استماع اين خبر وحشت اثر مير حسن خان ، نچالينگ لنكران به قرار چهار صد و پانصد سالدات ، بنابر تمناى خود حاجى مير عباس بيگ بر او داده ، به مقابلهء مير حسن خان روانه كرده ، بيايد در آستارا با مير حسن خان مجادله كند ، اما سالداتها را به كشتى گذاشته ، خود حاجى مير عباس بيگ با يك نفر پيشخدمت ، خودسرانه از لب دريا عازم آستارا گشته بود . آمده در كله‌دهنه « 2 » تأمل « 3 » كرده ، تا اينكه سالداتها با كشتى از عقب به او برسد . اما اين خبر را به مير حسن خان رسانيدند كه حاجى مير عباس بيگ با يك نفر پيشخدمت

--> ( 1 ) . يك كلمه خوانده نشد . ( 2 ) . جايش معلوم نشد . ( 3 ) . در نسخه « تحمل » .