ميرزا احمد ميرزا خداوردى

112

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

بكنيد و مير حسن خان فرمود به عاليجاه جعفر بيگ : البته يقين است همچنان گربهء لاغرى از ميدان شما چه بهره خواهد « 1 » يافت ؟ ليكن شوق دعوا كردن به سر من افتاده است ، چون كه دو سه ماه است فارغ از دعوا شده‌ام . خلاصه مير حسن خان آن شب در آن منزل خوابيده ، به قرار يك ساعت به صبح ماند ، شنيديم آسمان و زمين از صداى تفنگ و توپ به فرياد آمده است . ملاحظه نموديم در همان شب بالاتّفاق جعفر بيگ شاهسون شيل « 2 » بسته‌اند ؛ سوارهاى محل سفيدشت به قرار دو هزار نفر از آب خول عبور آن طرف كرده ، مشغول دعوا هستند . چطور دعوا و تعريف آن « 3 » به حيّز تحرير نمىآيد . وقتى كه صبح شد ، ديديم هزار نفر سوارهء شيروانى با سركردگى بانباى كه برادر قانباى شيروانى [ بود ] از وطه‌گاه بيرون آمده و هزار نفر قزّاق و دو هزار نفر سالدات در وسط ميدان ايستاده مشغول جدال مىباشند و از اين‌طرف جعفر بيگ مزبور و از يك طرفش عسگر بيگ كه پسر جعفر بيگ بوده باشد ، در پيشرو دستهء خودشان جولان مىكند و چنان دعوا مىنمايند [ كه ] ماه يك فلك چهاردهمى « 4 » بر ايشان آفرين مىگويند . و مير حسن خان به اين طور ديگر حكم كرد : يك فروند كولاث پيدا كنيد . به هزار سعى پيدا كردند آوردند . مير حسن خان زين اسب خود را خودش برداشته ، به ميان كولاث گذاشته ، جلاى خودش را به ميان كولاث انداخت . رفت به آن طرف آب . جلاى اسب خود را زين كرده ، سوار گشت [ و ] دوانيد به طرف قشون خود . و در آن اثنا ، بانباى ، برادر قانباى كه سركردهء اهل شيروان [ بود با ] اسب به ميدان شتافت كه به اين تمنّا كه به ميدان « 5 » خود مير حسن خان بيايد ، اما جعفر بيگ شاهسون به مقابل شتافت و در وسط ميدان بر يكديگر رسيدند . جعفر بيگ مزبور از راه حيله اسب خود را برگردانيد در پيش او بناى هزيمت گذاشت و او دلير گرديد [ و ] صدا زد : بل شما تا حال آدم نديده‌ايد . يك گلوله

--> ( 1 ) . در نسخه « خواهى » . ( 2 ) . سدى كه در عرض رودخانه براى صيد ماهى با چوب بسازند . جمع آن شيلات است . ( 3 ) . در نسخه « او » . ( 4 ) . در نسخه « چهاريمى » . ( 5 ) . « از » حذف شد .