ميرزا احمد ميرزا خداوردى
113
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
ميزانى بر جعفر بيگ انداخت . جعفر بيگ از زين بيرون شده ، زير شكم اسب پنهان شد . گلولهء او قاش يهر را برد و بعد جعفر بيگ مزبور بر زمين پر گرديد « 1 » ، حمله بر او نمود . او فرار كرد . جعفر بيگ گفت : اى بانباى ! شما با روبهها دعوا كرده بوديد ، حالا اين ميدان شير است . و اللّه بر تو تفنگ نمىاندازم ، شما را مثل گنجشك با دست مىگيرم . پس جعفر بيگ تفنگ خود را بر گردن خود انداخت ، شمشير خود را كشيد . مىخواست گردن او را بزند ، ليكن او امان خواست ؛ فرياد برآورد گفت : امان اى اكيد ! منى اولدورمه « 2 » و از اين طرف مير حسن خان صدا زد : مكشيد . بعد جعفر بيگ نرمك و آهستهوار شمشير خود را زد ، يك گوش او را از بيخ بريد [ و ] گفت : شما را نكشتم . يك گوشمالى بر تو داديم كه تا بدانيد كه مير حسن خان يك نوكرى جعفر نام دارد . بعد مير حسن خان حكم كرد به قشون خود : اين چطور دعواست ! شما فقط معطّل ماندهايد . دست را به شمشير بزنيد و در آنوقت ، سربازهاى جعفر بيگ ميرزا كلا آمده جمع شدند در آن طرف ، كنار خول ايستادند ، به طرف فتحعلى خان صدا زدند [ و ] گفتند : اى پدرسوخته ! سركرده چنان مىشود . مثل مير حسن خان خود را به قشون خود برسانيد . اگر شما سركردهء ما هستيد ، چرا يك فرسخ در عقب ايستادهايد ؟ كه بسيار فحش مىدادند . آخر ناچار آمده ، سربازها از آن طرف خول گلولههاى بسيارى انداختند به طرف قشون اروس ؛ يك گلوله به منزل مىرسيد و يك گلوله نمىرسيد « 3 » ، اما تقصير از سربازها نبود كه سربازها بسيار دليرى كردند . چه فايده ، سركرده نداشتند و مىگفتند : [ اگر ] ما مثل مير حسن خان سركرده مىداشتيم ، يكسر مىرفتيم تفليس را تصرف مىگرفتيم . اين پدرسوختهها نام سرباز به « 4 » اينطور بدنام و رسوا كردهاند . خلاصه قشون مير حسن خان با شمشيرهاى آخته به قلب قشون روسيه تاختند و قشون روسيه مثل روباه « 5 » فرار به طرف شهر ساليان كه در يك فرسخى وطهگاه مىبود ، كردند و عسكر بيگ ، پسر جعفر بيگ ، پيشدستى كرد ؛ با يك دسته سوارهء پريمبلّو رفته ، سر راه روسيه ضالّه را گرفت و دعواى رستمانه « 6 » كرد . ايشان را نگذاشت به اندرون شهر ساليان داخل شوند . آنها
--> ( 1 ) . پريد . ( 2 ) . اى جوانمرد ! مرا نكش . ( 3 ) . در نسخه « نرسيد » . ( 4 ) . در نسخه « با » . ( 5 ) . در نسخه « روباء » . ( 6 ) . در نسخه « رستمان » .