محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

515

آثار عجم ( فارسى )

سرّه العزيز - و پاره‌اى از اقوال وى . پيش از اين مرقوم داشتم كه روزى و شبى را در دوّان بودم . شب را در منزل يكى از اكابر به صبح آوردم . ميزبان و چندين نفر ديگر كه از مشايخ بودند ، حاضر شدند ؛ نهايت احترام را به جاى آوردند . كم كم گفتگوى علمى در ميان آمد ؛ رفته رفته به درازا كشيد ؛ سؤالات و جواباتى ردّ و بدل شد . هر چه مىپرسيدند ، اگر مىدانستم ، جواب مىدادم و اگر [ 219 f ] نمىدانستم ، معذرت مىخواستم . يكى از ايشان پرسيد : به خدمت جناب عالم ربّانى ، حاجى محمّد خان - سلّمه اللّه تعالى - مشرّف شده‌يى ؟ عرض كردم : بلى ، در شيراز سه يا چهار سال قبل كه از مكّهء معظمّه و عتبات عاليه مراجعت فرموده بودند ، درك حضورشان را در مجلسى نمودم . گفت : سؤالى كه از آن جناب نمودى و جواب شنيدى ، بيان نما . گفتم : ( صورت مجلس اين است ) : پس از آنكه يكى از حضّار ، فقير را معرّفى نمود ، آن جناب « 1 » ، اظهار مرحمت به نهايت فرمود . سخن از هر گونه در ميان آمد تا بدينجا رسيد كه عرض كردم در مسألهء اصالت وجود يا اصالت ماهيّت مردّدم « 2 » . جناب در اين مطلب چه مىفرمائيد ؟ فرمود هر دو اصيلند . عرض كردم : چگونه مىشود هر دو اصيل باشند ؟ و قول به اصالت هر دو ، ديده نشده . دست مبارك را به سوى فقير دراز نموده ، انگشت سبّابه « 3 » و وسطى « 4 » را به هم ضم كرده ، فرمود : اينطور هر دو اصالت دارند . عرض كردم : از اين اشاره مفهوم مىشود كه وجود و ماهيّت ، در عرض يكديگر باشند يا اينكه مقصودى ديگر در اين اشارت است ؛ به هر تقدير ، مگر نه بعض از حكما گفته‌اند : لو كانا اصيلين لزم ان يكون كلّ شىء شيئين متباينين و لزم التّركيب الحقيقى فى المصادر الاوّل ؟ « 5 » و خواندم بعض از اين قسم كلمات را كه به خاطر داشتم . در جواب فرمود : اين مسأله ، تفصيلى دارد ؛ موقوف است به مقامى و مجالى . پس فرمود : غزلى از گفته‌هاى

--> ( 1 ) . جناب مشار اليه ، ابن مرحمت پناه حاجى محمّد كريم خان ، سرسلسلهء طايفهء شيخيه‌اند . ( 2 ) . اصالت وجود [ الخ ] : چون در ميان حكما اختلاف است كه آيا وجود ، اصيل است يا ماهيّت ؟ مثلا مىگوييم : انسان موجود است ؛ پس انسان ماهيّت است كه حكم كرديم بر او به وجود . حالا بايد دانست كه انسان ، اصيل است يا وجود كه در اينجا حمل بر او شده است . ( 3 ) . سبّابه بالفتح و تشديد ، انگشتى است كه قريب به انگشت نر است . ( 4 ) . وسطى به ضمّ واو و سكون سين ، انگشت ميانگى است . ( 5 ) . لو كانا [ الخ . . . ] يعنى اگر باشند وجود و ماهيّت هر دو اصيل ، لازم مىآيد اينكه باشد هر چيزى دو چيز متباين ؛ [ و همچنين ] لازم مىآيد تركيب حقيقى در صادر اوّل كه عقل هرگاه تركيب حقيقى داشته باشد - يعنى مركّب از دو اصل باشد - منافات دارد به « الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » ؛ چنان كه گفته‌اند و در غرر الفرائد مرحوم حاجى سبزوارى مشروح است ؛ هر كس خواهد ، رجوع به آن كند .