محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

498

آثار عجم ( فارسى )

فسرت و قد حجبن الشّمس عنّى * و جئن من الضياء بما كفانى « 1 » و القى الشّرق منها في ثيابى * دنانيرا تفرّ من البنان « 2 » لها ثمر تشير اليك منها * باشربة و قفن بلا اوانى « 3 » و امواه يتصلّ بهاحصاها * صليل الحلى فى ايدى الغوانى « 4 » منازل لم يزل منها خيال * يشيعّنى الى النّوبندجان « 5 » اذا غنّى الحمام الورق فيها * اجابتها اغانىّ القيان « 6 » و من بالشّعب احوج من حمام * اذا غنّى و ناح الى البيان « 7 » و قد يتقارب الوصفان جدّا * و موصوفا هما متباعدان « 8 » يقول بشعب بواّن حصانى * اعن هذا يسار الى الطّعان « 9 » ابوكم آدم سنّ المعاصى * و علّمكم مفارقة الجنان « 10 » بالجمله ، در بعض از كوههاى شولستان ، بعض از آثار ابنيه و صورتهاى منقوره بر سنگ ديده مىشود كه آن بناها بكلّ ، منهدم و غير موجود و آن صورتها بالتّمام منمحى و نابود است كه قابل ذكر و برداشتن نقشه نيست . از جمله ، قريب امامزاده درب آهنى كه سابقا مذكور شد ، به مسافت ميدان اسبى در كوهى ، صورتها نقر كرده‌اند ،

--> ( 1 ) . يعنى : پس سير كردم و بتحقيق كه حجاب كردند آن اغصان ، آفتاب را از من ؛ و آوردند اغصان از نور ، آنچه را كه كفايت كرد مرا ؛ يعنى اندك روشنايى ، از ميان شاخه‌ها به من مىرسيد . ( 2 ) . يعنى افكند تابش آفتاب از آن شاخها در جامه‌هاى من اشرفيها كه فرار مىكردند از انگشتان ؛ يعنى آن شعاعها كه مانند اشرفى بودند ، به چنگ نمىآمدند . ( 3 ) . يعنى : از براى آن منازل ، ثمرى است كه اشاره مىكند به سوى تو از اشجار به شرابهايى كه آنها ايستاده‌اند بدون ظرف . ( 4 ) . و از براى آن منازل ، آبهايى است كه صدا مىكنند در آن منازل ، سنگريزه‌هاى آن ، مثل صدا كردن زيور و دستبند در دستهاى زنان بىنياز از آرايش . ( 5 ) . آنها منازلى هستند كه زايل نمىشوند از آنها خيال ، كه همراهى مىكنند مرا تا نوبندگان ، كه اسم جايى است قريب به آن منازل . ( 6 ) . هرگاه غنا كنند كبوتران در آنجا ، جواب مىدهند آنها را سرودهاى زنان مغنيّه . ( 7 ) . و كسى كه به شعب مذكور است ، محتاجتر است به سوى بيان ، از كبوتر ؛ هرگاه آن كبوتر بخواند و نوحه كند ؛ يعنى زبان اهل آنجا را كسى نمىفهمد ؛ مثل اينكه زبان كبوتر فهميده نمىشود . ( 8 ) . و گاه در صفت به هم متقارب و نزديكند بسيار و دو موصوف آنها متباعد و دورند ؛ مثل اينكه زبان اهالى آنجا و كبوتر - هر دو - غير مفهومند ؛ لكن آنها دو صنفند . ( 9 ) . مىگويد به شعب ، بوّان اسب من : آيا از اين مكان سير كرده مىشود به سوى مطاعنه و نيزه زدن ؟ يعنى : كسى از اين مكان بدين خوبى مىرود به سوى جنگ ؟ ( 10 ) . آن اسب مىگويد : پدر شما - آدم - سنّت كرد معصيت را و تعليم كرد شما را جدايى بهشت .