محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

915

آثار عجم ( فارسى )

بگشا پستهء خندان و شكرريزى كن * تا كه شكّر ببرد رشك و بسوزد دل قند از شبستان سوى بستان دمى از ناز خرام * تا كه از شرم قدت ، پست شود سرو بلند غرّا « 1 » : مرحوم سيّد اسد اللّه ؛ از اساتيد اين فن است . در اوايل ، « هاجى » بود ؛ آخر تائب شده ، مدح مىگفت : كرده عشّاق جان نثار ، نثار * دين و دل در رهت قطارقطار « 2 » كى به ما بىكسان نظاره كنى * اى گلى كت بود ، هزار ، هزار تا كى از خون عاشقان سازى * پنجه تا ساعد اى نگار ، نگار در بهشت جمال تو دارد * هندوى زلف بيقرار ، قرار اى بسا دين و دل كه در عالم * كرده آن ديو جانشكار ، شكار دم مقراض را بنازم من * كه برآورده زان دو مار ، دمار در خماريم ساقيا ، برخيز * از پى رفع اين خمار ، خم آر هشت جنّت بده به يك ساغر * گر خدا كردت آن دوچار ، دچار گر بميرد كسى به هشيارى * هرگزش بر سر مزار ، مزار مست شو از مى و انا الحق گو * تن چو منصور از آن به دار ، بدار به زبان جز ثناى شير خدا * نزد ما عاشقان ميار ، مىآر كه دو عالم تمام مست على است * بادهء ماسوى به دست على است [ 565 f ] وله از بس كه غم به سينهء من بسته راه را * ديگر مجال آمدوشد نيست آه را فتوحى « 3 » : مرحوم آقا فتح اللّه ؛ طبّاخ و كبابى بود ؛ طبعى پخته داشت و استادانه شعر

--> ( 1 ) . غرّا در سال 1290 وفات يافت . در دار السّلم مدفون شد . فقير سه ساعت قبل از فوتش ، حاضر بود . اشعار خود را كه در اوراق متفرّقه داشت ، طلب كرد و آنچه هجا بود ، امر نمود به آب شستند و به ضبط مدايح ائمه - عليهم السّلام - تأكيد نمود . خامه و مداد خواست ، بديهة ، تاريخ فوت خود را گفت و وصيت كرد كه بر لوح مزارش نقش نمايند ؛ پس شهادتين بر زبان راند و جان به جان آفرين تسليم كرد . اين است تاريخش : چو شد سيّد اسد از دار دنيا * خدا را بنده بود و مصطفى را شهادت گفت و رفت از اين جهان در * گواه او ملائك هست يك جا پى تاريخ خود اين فرد را گفت * « كم آمد دو الف از نام غرّا » ( 2 ) . اين ترجيع‌بندى است مشتمل بر ده بند كه تمام آن تجنيس است در مدح حضرت امير المؤمنين ( عليه السّلام ) . ( 3 ) . فتوحى ؛ وفاتش در سنهء 1300 بوده و در دار السّلام مدفون آمد .