محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

916

آثار عجم ( فارسى )

مىسرود : كنون كه گشت لب كشت رشك باغ بهشت * به طرف كشت ببايد بساط عيش بهشت بيا بيا كه ببايد بدل نمود كنون * غم كهن به نشاط بديع بر لب كشت بخواه بادهء رنگين و سادهء سيمين * كه اين دو ، در مه ارديبهشت به ز بهشت ز خوب و زشت جهان درگذر چو مىنگرى * كه گل مصاحب خار است و خوب همدم زشت بساط ساز طرب ، پيش از آنكه دست قضا * به خشت تابه « 1 » برد ز اين وجود خاكى ، خشت فخّار « 2 » : آقا ابو القاسم ؛ شغلش كوزه‌گرى است و ميلش به سخنورى ؛ طبع خوشى دارد . از اوست : آفتابى است جمالت كه جهان سايهء اوست * همه ذرّات جهان زيور و پيرايهء اوست هست عالم چو يكى طفل ولى از ره مهر * فيض عام تو شب و روز به جان دايهء اوست آدمى گر نشود بسته به دام خور و خواب * هيچ شك نيست كه برتر ز فلك پايهء اوست دل ز هر خانه طلبكار جمالش همه عمر * ليك بيچاره ندانست كه همسايهء اوست گر كه « فخّار » تهيدست بود نيست غمش * كه به بازار جهان عشق تو سرمايهء اوست فدائى : ميرزا نصر اللّه ؛ در گوشه‌اى از مسجد نو مسكن كرده و بساط رمّالى گسترده ؛ از اوست : با آنكه به وصل تو مرا دسترسى نيست * دل داده به عشقت چو من امروز كسى نيست ابناى زمان را هوس باغ و بهار است * ما را بجز از باغ جمالت هوسى نيست از مستى چشم تو ببايست حذر كرد * كو را حذر از شحنه و بيم از عسسى نيست فرّخ : ملّا محمّد على ؛ در شعر ، طبعش بلند است و داراى صنايع دلپسند « 3 » ؛ از اوست : تا به دل مهر تو اى دلبر مه روست مرا * كى نظر بر رخ خورشيد و به مه ، روست مرا [ 566 f ] با وجود قد رعناى تو كوته‌نظرى است * نظرى گر به قد سر و لب جوست ، مرا

--> ( 1 ) . خشت تابه ، كورهء آجرپزى است . ( 2 ) . در لغت به معنى كوزه است . اكثر اشتباه كرده ، به خيال اينكه به معنى كوزه‌گر است و حال آنكه چنين نيست . ( 3 ) . صنايع ملّا محمّد على بسيار است ؛ از جمله خطوط نستعليق و نسخ و غيرهما را به مقراض چنان مىچيند مانند خوشنويسان مشهور ؛ و گلهاى مجسّمه نيز مىسازد و سالهاست كه به خدمت مرحوم ميرزا لطف اللّه مستوفى و ولدان وى مشغول بوده و هست .