محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
912
آثار عجم ( فارسى )
گفتم اين عشق را كه شد غمّاز * اشك بر چهرهام دويد كه من صفا : ميرزا على اكبر ؛ شغلش صحّافى است و روانش روشن و ذهنش صافى ؛ از اوست : مقيم كعبهء كوى تو اى پريرويم * اسير سلسلهء مويت اى سمن بويم حديث حور و قصورم مخوان دگر كه رهاند * ز قيد روضهء رضوان هواى آن كويم قسم به موى تو اى دلبر بهشتىروى * كه با وجود تو دوزخ بود چو مينويم صنعت « 1 » : مرحوم ميرزا آقا ؛ ساعتساز بود و از ظرفاى شيراز ؛ صيت مزاح و خوشطبعيهاى او ، گوشزد جهانيان است و آوازهء شوخيهايش ، مشهور تمام ايران : به عيد فطر گل و مل خوش است و بوس و كنار * على الخصوص كه توأم شود به فصل بهار من و تو و گل و مل اى پسر سه ده روز است * كه ماندهايم به زندان و قيد غصّه دچار كنون كه روزه برفت و گل آمد اندر باغ * بياور آنكه به رنگ و به بو ، گل است و بهار شراب تلخ مرا بخش و بوسهء شيرين * از آن دهان پر از نوش و لعل شكّربار ضيائى : جناب ميرزا سيّد على ؛ حكمت الهى را ديده ، فقه را سنجيده و طب را پسنديده [ 562 f ] : داغ عشقى كه بود از تو نهان در دل ما * بينى آن دم كه شود لاله عيان از گل ما معنى شمس هوايت كه نهان بود ، كنون * آشكارا و هويدا شده است از دل ما طالب « 2 » : مرحوم عبد اللّه خان ، خلف احمد خان گرجى ؛ كه غلام حسين على ميرزاى فرمانفرما بوده [ است ] . مصوّر آمد و چشم ترا به ناز كشيد * چو شام هجر تو ، زلف ترا دراز كشيد به حيرتم كه چرا بعد مرگ زنده نشد * اگر جنازهء محمود را اياز كشيد طالع « 3 » : مرحوم ميرزا محمّد طبيب ؛ از فنون ادبيّه بانصيب [ بود ] ؛ در اوّل جوانى ، به سراى جاودانى شد :
--> ( 1 ) . فوتش در سنهء 1290 بوده ؛ در دار السّلم مدفون است . ( 2 ) . طالب ، وفاتش در سنهء 1306 است . بيرون درب حافظيّه دفن شد . ( 3 ) . وفاتش در سنهء 1303 هجرى ؛ جسدش را به عتبات حمل نمودند .