محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

913

آثار عجم ( فارسى )

جهانى دل ، بدان شمشير ابرو * گرفت و بست در زنجير گيسو فتاده خال چون قيراطى از مشك * كنار زلف مشكين ، چون ترازو دلم شد در خم زلفش گرفتار * چو اندر چنگل شهباز ، تيهو به رخ زلف كجش گويى نشسته * به گلزار جنان شيطان به زانو نكو نبود ز « طالع » بىوفايى * ولى هر چه از تو آيد ، هست نيكو طاير : ميرزا نصر اللّه ؛ سابقا نزد فقير ، علوم عربيّه را ديده و دوره‌اى از منطق را شنيده ؛ اكنون به معقولات راغب است و از صنايع ، زرگرى را طالب . از او به خاطر دارم : ناز كن ناز كه نازت به جهان مىارزد * بوسه‌اى از لب لعل تو به جان مىارزد رخ و زلف و خط و خالت به گلستان ماند * چه گلستان كه به صد باغ جنان مىارزد بگشا غنچهء لب را بنما بر همه كس * يك شكرخند كه با روح و روان مىارزد جاى طاير پس از اين گوشهء ميخانه بود * ز آنكه خاكش به همه كون و مكان مىارزد عارف « 1 » : مرحوم آقا نور محمّد ؛ ارسىدوزى بود مهراندوز ؛ اشقياخوانى محبّ خاندان : نگار من چو پريشان به رخ كلاله كند * حجاب طرّهء سنبل به روى لاله كند [ 563 f ] به ملك چين سپه زنگ را بشوراند * چو آن نگار پريشان به رخ ، كلاله كند ز دست ساقى مهوش بود چو آب حيات * به جاى باده اگر زهر در پياله كند نظر به فتوى پير مغان علاج دماغ * به دور لاله و ريحان ، مى دو ساله كند مرا كه كام ز لعل نگار شد حاصل * بهل رقيب شب و روز آه و ناله كند عاشق : ابراهيم خان ؛ از طايفهء زند است و در قصيده‌سرايى دلپسند . از اوست : آن سرو ناز اگر بخرامد براستى * خوبان شهر بامژه ، روبند راه را جانانه‌اى كه در صف ميدان دلبرى * بر هم زند ز گردش چشمى سپاه را ديدار يار ، شاهد انكار مدّعى است * گر ز آنكه در مواجهه خواهد گواه را عطارد : محمّد على ميرزا ، ملّقب به شاهزاده آقا ؛ كه در ضمن ذكر ارسنجان ، به تقريبى نامش برده شد : تا كه با اغيار از راه وفا خو كرده‌اى * بس ستمها با من اى يار جفاجو ، كرده‌اى اين دل ديوانهء ما را به تدبير خرد * پايبند حلقهء زنجير گيسو ، كرده‌اى

--> ( 1 ) . عارف ؛ وفاتش در سال 1305 است . در دار السّلم شيراز ، مدفون است .