محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

907

آثار عجم ( فارسى )

لقد بلغت من الحسن منتهى الدّرجات « 1 » * كه هم تجلى ذاتى و هم ظهور صفاتى به عالم ار نبود ضوء مهر و ماه و كواكب * بنور وجهك تنجى الورى من الظّلمات « 2 » وله زده طعنه بر مه آسمان لمعات روى محمّدى * شده رشك عطر و گل جنان ، نفحات بوى محمّدى ذرّه « 3 » : مرحوم آقا بزرگ ؛ با اينكه داراى سواد فارسى هم نبود ، شعر را بىغلط مىسرود ( 177 ) : [ 557 f ] از چه اى ماه نمىپرسى از آه دل من * ستم از حد چه برى ، چيست گناه دل من ناله و آه و فغان دارد و فرياد و خروش * اى شه حسن ، حذر كن ز سپاه دل من زلف بر باد دهى دمبدم و غافل از آن * كه جز آن جاى دگر نيست پناه دل من روشن از روى سفيد تو بود ورنه جهان * تيره گشتى چو شب از دود سياه دل من از سر مهر دل « ذرّه » به دست آر ، دمى * اى كه خورشيد جهان استى و ماه دل من راغب « 4 » : مرحوم ميرزا غلامحسين منشى بود و اكثر تحرير حكّام بنادرات را مىنمود : دمى در خلوتى با دلستانى * به از عمرى است اندر گلستانى خواص جويبار چشم ، آن است * كه بنشانى در آن سرو روانى تنم از مويه شد چون موى باريك * ز تاب طرّه لاغر ميانى حكايت از سر زلفش نشايد * كه دارد هر سر مو ، داستانى چو كامم از حرم حاصل نگردد * نياز آرم سوى دير مغانى مگر پير خراباتم ببخشد * به سرمستى ، سبك ، رطل گرانى خوشا حال دل آنكس كه دارد * به سر شور غم شيرين‌زبانى رخصت : ميرزا محمّد حسين ، برادر كهتر فقير است ، در سفرها خدمتم مىنموده و زحماتم را متحمّل بوده : كيست آن دلبر طنّاز كه تنها گذرد * ز اين همه ناز ندانم چه به تن‌ها گذرد

--> ( 1 ) . هر آينه به تحقيق رسيدى از حسن و جمال به منتهاى درجات ؛ يعنى بالاتر از اين ، حسنى نيست . ( 2 ) . به نور رخسار خود مىرهانى آفريدگان را از تاريكيها . ( 3 ) . ذرّه ؛ وفاتش در سال 1290 است تقريبا . ( 4 ) . وفاتش در سال 1303 هجرى ، در قصبهء جهرم كه يكى از مضافات فارس است - واقع شد ؛ رحمة اللّه عليه .