محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
908
آثار عجم ( فارسى )
وله آن به كه به گلشن دل خود شاد كند * هر لحظه نظر به سرو و شمشاد كند در باغ اگر بيد مولّه بيند * شايد ز دل والهء من ، ياد كند روشن : ميرزا عبّاس على ؛ در خطّ تجارت سائر است و كمالش از شعرش ظاهر : جهدى بكن اى باد صبا گر بتوانى * كاين نالهء شبگير به گوشش برسانى [ 558 f ] كى بود گمانم كه تو فارغ بنشينى * و آنگاه مرا بر سر آتش بنشانى دين و دل و دانش همه در راه تو دادم * جان نيز به كف داشته تا كى بستانى از هرچه در آفاق بود ، ديده توان بست * الّا ز جمال تو كه اندر دل و جانى روشن اگر از عشق تو مشهور جهان است * غم نيست كه تو خسرو خوبان جهانى ساكت « 1 » : جناب ميرزا ابراهيم ؛ اديبى است فاضل و نحريرى كامل ؛ در خطّ نسخ ، فخر اماثل : سفله باشد چرخ و جز بر طبع هر سافل نگردد * يكدم از آزار عاليهمّتان ، غافل نگردد كى ز كجرو راستى هرگز كسى دارد تمّنا * آنكه طبعش جور باشد هيچگه عادل نگردد آزمودم ، نيست محصولى در اين عالم بجز غم * تخم شادى كم فشان كز آن ثمر حاصل نگردد خيز تا ساز سفر سازيم رو در كوى جانان * تن بيفكن تا كه جانان را ز جان حايل نگردد راه بس باريك و شب تاريك و غولان از جوانب * واى اگر او هاديم در اين ره هايل « 2 » نگردد لايق ديدار دلدار است آن كو گشت فانى * ور خودى باقى است ، ديدار ورا قابل نگردد « ساكت » از سوداى عشقت رو نهاده سوى صحرا * هر كه مجنون تو ليلى شد ، دگر عاقل نگردد
--> ( 1 ) . اصلش نيريزى است كه قصبهاى از فارس است . ( 2 ) . هايل : به معنى هولناك است .