محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

906

آثار عجم ( فارسى )

وله كشف الفؤاد حجابه فبنور وجهك اشرقا * و بماء فضلك فى الحشا شجر المودة اورقا « 1 » وله لعل شيرين تو شورافكن عقل و دين است * خسرو دل‌شكرى را كه پسندد ، اين است وله در ازل فرهاد دل عشق تو شيرين يار داشت * جان چو خسرو شوق آن لعل شكر گفتار داشت وله نور احد تابد از جمال محمّد * جلوه‌گر است ايزد از جلال محمّد سرو چه باشد كه در بهشت برين نيست * قامت طوبى به اعتدال محمّد وله ما شيفتهء روى تو از عهد الستيم * آشفته چو مويت ز ازل بوده و هستيم « 2 » وله گفت معشوق ازل بر من نگر گفتم به چشم * گفت جز بر روى من مفكن نظر گفتم به چشم وله تلخ ، كامم اى خسرو ، كرده زهر هجرانت * يكدم از لب شيرين كار شهد و شكّر كن وله

--> ( 1 ) . بر طرف كرد دل ، حجاب و پردهء خود را ؛ پس خور رخسار تو روشن و تابان گرديد و به آب فضل و بخشش تو در درون دل درخت دوستى برگ آورد . ( 2 ) . وقتى كه اين شعر را انشاء فرموده بودند ، شب در خواب ، شيخ سعدى را ديده ، شعر مذكور را به جهت آن مىخوانند . شيخ شعر را تكرار مىنمايد و هنگام خواندن « كافى » در اوّل مصراع ثانى زياد مىكند ؛ يعنى « كاشفته » مىخواند . فرداى آن ، به جهت اين فقير مؤلّف ، خواب مذكور را نقل نموده و فرمود : اين قضيه را به نظم درآور . فقير ، قصيده‌اى مشتمل بر اين مطلب به رشتهء نظم كشيده ، به بحر همين شعر ؛ و به عرض رسانيدم .