محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
767
آثار عجم ( فارسى )
يكى ، سيّد الحكماء امير صدر الدّين محمّد شيرازى ؛ كنيتش ابو المعالى است و نسبتش به چند واسطه ، به حضرت سيّد الشّهداء - عليه السّلام - مىرسد . گويند هيچكس از اقران ، او را الزام نداده ، بلكه بر همگى در مناظره فايق آمده ؛ و صاحب تصنيفات كثيره است از جمله حاشيهء قديم و جديد بر شرح مطالع ؛ ديگر ، [ 459 f ] حاشيه بر شرح تجريد ؛ ديگر ، حواشى شريفهء شريفيّه ؛ ديگر ، حاشيه بر كشّاف ؛ ديگر ، رساله در حلّ مغالطه مشهور به جذر اصم ؛ ديگر ، رسالهء فارسى در معرفت جواهر و خواص و قيمت آن ؛ و غير ذلك . در سنهء نهصد و سه هجرى ، به دست فسقهء فجرهء تركمانيّه « 1 » ، شهيد گرديد . يكى ، خاتم الحكماء امير غياث الدّين منصور شيرازى ، ولد امير صدر الدّين محمّد ؛ در خدمت پدر خود ، تحصيل علوم دينى و معارف يقينى نموده . از جمله تصنيفات ايشان است : كتاب حجّة الكلام ؛ ديگر ، شرح هياكل الانوار « 2 » ديگر ، شرح بر رسالهء اثبات واجب پدر خود ؛ ديگر ، كتاب تعديل الميزان « 3 » ؛ ديگر ، كتاب معيار الافكار ؛ ديگر ، محاكمات ميان والد خود و ملّا جلال الدّين دوانى ، در حواشى ايشان بر شرح تجريد ؛ ديگر ، محاكمات ميان آنها ، در حواشى شرح مطالع ؛ ديگر ، كتاب تجريد در حكمت كه الهيات و طبيعيات را به عبارت موجز بيان فرموده ؛ ديگر ، رساله در معرفت قبله ؛ ديگر ، كتاب معالم الشّفاء ؛ ديگر ، اخلاق منصورى ؛ ديگر ، مقالات العارفين ؛ ديگر ، رسالهء قانون السّلطنه ؛ ديگر ، رياض الرّضوان ؛ ديگر ، كتاب اساس در علم هندسه . و وفات آن جناب در سنهء نهصد و چهل و هشت بوده [ است ] ( 49 ) . بقعهء دار الشّفاء : در محلّهء لب آب است و بسيار كوچك است و چنين اشتهار دارد كه قبر مير سيّد شريف علّامه جرجانى ( 50 ) ، در آن است . اگرچه فقير را علم قطع به اين مطلب نيست ، ولى چون اكثر را اعتقاد همين است ، شرح و احوالش پرداخت و سابقا در اين كتاب نامى از آن جناب برده شد : و هو علىّ بن محمّد بن على الحسينى ؛ حكيمى است كامل و عالمى فاضل ؛ گويند از تربيتيافتگان علّامه رازى است و بعضى ، او را از اصحاب خواجه علاء الدّين نقشبند دانستهاند . در زمان شاه شجاع بن مظفّر بوده و با سعد الدّين تفتازانى ، مباحثاتى نموده و فايق آمده و در عهد امير تيمور گوركان ، به
--> ( 1 ) . تركمانيّه : ايشان چندين طايفهاند ، از استرآباد تا خوارزم و از آنجا تا بلخ و بخارا و سمرقند ؛ صحرانشين بودهاند ؛ ييلاق و قشلاق مىنمودهاند . در اين ازمنه ، به حمد اللّه ، كالمعدوماند و دستشان از شرارت كوتاه [ است ] . ( 2 ) . ديگر حاشيه بر شرح شمسيّه . ( 3 ) . تعديل الميزان ، در علم منطق است .