محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
715
آثار عجم ( فارسى )
چو جسم وامق در تاب ، زلفشان ز نسيم * چو بخت عاشق ، در خواب ، چشمشان ز خمار ز رشك خامهء صورتگران شيرازش * روان مانى « 1 » و لوشا « 2 » ست جفت عيب و عوار « 3 » همه صنايع چينش ، به صحن هر دكّان * همه ظرايف رومش ، به طرف هر بازار به صد هزار چمن ، نيست يك هزار در او * به شاخ هر گل ، در هر چمن هزار ، هزار ز هر نهال برومندش آشكار ، ترنج * بسان گوى زنخ ، بر فراز قامت يار نهال ، گوى زر آورده بار ، از نارنج * حديقه ، كرده روان ، جوى سيم ، از انهار [ 432 f ] يكى به شكل ، چو بر خطّ استوا « 4 » خورشيد * يكى به وضع ، چو در صحن آسمان سيّار به باغ و راغش هر گوشه ، صد بساط نشاط * چو ماه و مهرش هر سو هزار جام عقار « 5 » صوامعش « 6 » چو ارم ، گشته كعبهء اشراف * مساجدش چو حرم ، گشته قبلهء ابرار منابرش چو فلك مرتقاى « 7 » خيل ملك * معابرش چو افق ، ملتقاى « 8 » ليل و نهار ز بسكه عارف و عامى بر آن كنند صعود * ز بسكه رومى و زنگى در اين شوند دچار
--> ( 1 ) . نقّاشى چينى است و معروف است . ( 2 ) . نيز نام نقاشى است ؛ از اهل ختا بوده و در مقابل انگليون كه كتاب مانى است ، كتابى ساخته موسوم به « تنگلوش » . ( 3 ) . مثلّثه ، به معنى عيب است . ( 4 ) . خطّى است موهوم كه قسمت مىكند زمين را در دو حصّهء متساوى كه نصف آن را كرهء شمالى مىگويند و نصف ديگر را كرهء جنوبى . ( 5 ) . شراب و خمر است . ( 6 ) . جمع صومعه كه عبادتگاه باشد . ( 7 ) . به فتح قاف ، مكان بالا رفتن . ( 8 ) . نيز به فتح قاف ، به هم رسيدن .