محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
690
آثار عجم ( فارسى )
واجب القتل را در آن چاه برده ، مىافكنند ؛ و دو چاه ديگر در آن قلعه هست ، ولى قطر آنها كمتر است از چاه مذكور . ( در حقيقت آن قلعه ) گفتهاند كه پهننامى كه برادر شاپور ذو الاكتاف بوده ، از برادر گريخته ، با لشكرى به طرف شيراز آمده ، و جمعى به دو پيوسته ، ربقهء اطاعت او را به گردن نهادند ؛ پس پهن ، آن دز را ترتيب داد و عماراتى بالاى آن كوه ساخت و حصارى بر آن كشيد و به اسم خود موصوف گردانيد ؛ و پيش از بناى شيراز حاليه ، ملوك فرس آن قلعه را نيز معمور مىداشتند و بدان حصن حصين مستظهر بودهاند و نوشتهاند شيرويه - پسر پرويز - چون پدر را كشت - به تفصيلى كه در تواريخ مسطور است - به طريق فرار ، به سمت فارس آمد ؛ مدّت دو سال و [ 418 F ] نيم ، در قلعهء ( قهندز : فهندز ) ، ( بندر ) - زيست نمود . و گويند سلاطين ، اكثر جواهرات نفيسه و خزائن خود را در آن قلعه ضبط مىنمودهاند ؛ و بعضى نوشتهاند كه در زمان سلطنت آل سلجوق « 1 » ، بسيارى از آن جواهرات ، به دست ايشان افتاد ؛ العلم عند اللّه . خاتمه و فيها اشعار و اشعار : در چند سال قبل « 2 » ، اين فقير ، در عيدى ، بنابر رسمى كه داشت ، اشعارى به مدح استاد جليل و مولاى نبيل خود سروده ، از حضورش گذرانيدم و گذشت . يكى از متشاعران « 3 » بىشعور ، نسخهء آن را به دست آورده بود ، تا اين اوقات كه به تأليف اين كتاب مشغولم ، استماع رفت كه آن شعر دزد بىمزد ، در يكى از مضافات فارس رفته و آن اشعار را به اسم خود ، در مدح شيخ الاسلام آنجا خوانده ؛ نهايت اسم ممدوح را تغيير داده و صله [ اى ] هم نيافته . از سرقت آن عجبى نيست : ليس هذا اوّل قارورة كسرت فى الاسلام « 4 » ؛ ولى تعجّب از ممدوح مذكور است كه با وجود اينكه در
--> - آجر ساخته بودند ، مىباشد . ( 1 ) . آل سلجوق : طبقهء [ اى ] از سلاطيناند و سلجوقى كه اين طبقه به وى منسوبند ، به سى و چهار واسطه به افراسياب مىرسانند و طغرل بيگ ، اوّل از آن سلاطين است كه در سنهء چهار صد و سى و هفت [ ه . ] پادشاه شد . ( 2 ) . چند سال قبل : سنهء يكهزار و سيصد و پنج هجرى . ( 3 ) . متشاعر آن است كه خود را به زور شاعر كند و شاعر نباشد . ( 4 ) . ليس هذا [ الخ . . . ] : يعنى نيست اين اول شيشهاى كه شكسته شد در اسلام . تفصيل اين مثل اين است كه در زمان خلفا ، شخصى انكار شريعت پيغمبر را كرد و مخالفت نمود . مردم گفتند هذا اول قارورة كسرت فى الاسلام . يعنى اين اولين شيشهاى است كه در اسلام شكسته شد . مقصودشان اين بود كه اين اوّل كسى است كه از دين پيغمبر بيرون رفت . بعدها شخصى ديگر مخالفت آن دين را نمود . گفتند : ليس هذا [ الخ ] يعنى نيست اين شخص اول كسى كه خارج از دين پيغمبر شد . مراد اينكه قبل از او ، ديگرى هم خارج از دين شده و اين مثل زده مىشود از براى كارى كه تازگى نداشته باشد و مانند آن ، پيش از آن واقع گرديده شده باشد .